هفتم صفر ولادت یا شهادت ؟


در تقویم هفتم صفر روز میلاد امام موسی کاظم (ع) اعلام شده است در صورتی که این تاریخ طبق قول صحیح مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (ع) می باشد در این باره یادداشتی از حاج آقای مرادی دیدم که فکر می کنم خواندن آن خالی از لطف نباشد...

<<از دیرباز در حوزه هزار ساله نجف اشرف هفتم صفر را روز شهادت امام مجتبی علیه السلام می دانند و شیعیان عراق و سایر کشورها نیز در این روز برای سبط اکبر؛ امام مجتبی علیه السلام اقامه عزا می کنند اما در ایران شهادت سبط اکبر بیست و هشتم صفر است همزمان با رحلت پیامبر اعظم. چرا؟ به دلیل اختلاف روایت؛ دو قول برای روز شهادت امام حسن مجتبی نقل شده است:
۱. بیست و هشتم صفر؛ بر اساس نقل شیخ کلینی و شیخ مفید و شیخ طبرسی. رضوان الله علیهم
۲. هفتم صفر ؛بر اساس نقل شهید اول ، کفعمی ، شیخ بهایی ، علامه مجلسی ، مرحوم صاحب جواهر ، شیخ کاشف الغطاء و محدث قمی. رضوان الله علیهم

هرچند حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس معظم حوزه علمیه قم فقط هفتم صفر برای امام مجتبی اقامه عزا می کردند و

به امر ایشان در آن روز بازار هم برای اقامه عزا تعطیل می شده و هنوز هم در برخی از بیوت مراجع در قم روز هفتم صفر برای امام مجتبی روضه برپا می شود اما همچنان در تقویم رسمی کشور هفتم صفر روز ولادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام درج می شود که بنابر برخی پژوهش های انجام شده قطعا ماه ولادت ایشان ذی الحجه است و هفتم صفر ولادت آقا موسی بن جعفر سلام الله علیه نیست!
  و اگر هم ولادت باشد نکته مهم این است که محرم و صفر ماه حزن اهل بیت است و بسیاری از بزرگان ما مانند استاد فقید ما آقای مجتهدی رحمه الله تقیّد داشتند که در روز هفتم صفر مجلس روضه تشکیل شود و روضه امام مجتبی یا امام کاظم خوانده شود و تاکید می کردند این روزها حتی اگر تولد امام معصوم هم باشد، روز سرور نیست، روزهای اسارت اهل بیت امام حسین و ماه حزن است! و نکته جالبی که می فرمودند این بود که "چون ناصرالدین شاه تولدش در این روز بود و برای اینکه روز تولدش مصادف با شبِ وفات امام جسن مجتبی نباشد تا بتوانند جشن بگیرند این دست کاری را در تقویم کرده اند." که در حد یک احتمال می شود پذیرفت اما قابل تامل است چون واقعا تولد او در همین روز بوده ششم صفر۱۲۴۷ هجری قمری بوده و قبل از آن قول بیست و هشتم مرسوم نبوده و الان هم فقط منحصر به ایران است!
به هر حال سیره مراجع عظام و نظرشان در مورد جشن در ماه صفر همین است و عموم آنها با برگزاری مجلس شادی در ماه صفر که ماه حزن اهل بیت است مخالف هستند.
  چقدر خوب است که فقط یک روز یعنی هفتم صفر -با توجه به قوت این قول- به شهادت امام مجتبی اختصاص داده شود تا هم با سایر شیعیان هماهنگ شویم و هم در ایام آخر صفر مجال کافی برای طرح مباحث هویتی و اعتقادی در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد و هیچ یک از دو مناسبت، در یک روز، تحت الشعاع دیگری قرار نگیرد.
  این موضوع در دو جلسه اخیر خطبای برتر کشور با حضور معاریف اهل منبر و رسانه در حوزه علمیه قم مطرح و بحث شد و مقرر شد تا مراتب از سوی حوزه جهت طی مراحل قانونی به شورای فرهنگ عمومی منعکس شود. البته اصلاح این قبیل موارد بیشتر به اهتمام همه ما خصوصا اهالی منبر و هیئتی ها برمی گردد که لازم است به این موضوع و اهمیت آن توجه کنند.>>

هفتم صفر ولادت یا شهادت ؟


شهادت امام حسن علیه السلام بنا بر گزارشی که از کتاب اعلام الوری طبسی و ارشاد شیخ مفید به ما رسیده است در دو تاریخ یکی بیست و هشتم ماه صفر و دیگری هفتم ماه صفر ذکر کرده اند و عزادرای برای امام حسن علیه السلام در هفتم ماه صفر همواره در میان شیعه در غیر ایران برپا بوده و در حکومت‌های سابق آن را در آخر صفر قرار دادند، تا شهادت امام حسن‌(ع) و ارتحال پیامبر‌(ص) و امام رضا‌(ع) متوالی باشد.

به گزارش "شیعه نیوز" جمعی از ارادتمندان به ساحت قدسی اهل بیت ‌(علیهم السلام) در پرسش مشترکی از  مراجع عظام تقلید وظیفه شیعیان در این روز را جویا شده‌اند.ضمن انتشار نظرات مراجع معظم تقلید، سیره و نظرات برخی از مراجع عظام فقید نیز تقدیم می‌گردد.

سوال

با توجه به اهمیت شعائر اهل‌بیت‌(ع) و مظلومیت سبط اکبر امام مجتبی‌(ع) و سیره مستمره علمای حوزه علمیه قم و نجف اشرف که روز هفتم ماه صفر را به عنوان شهادت امام مجتبی‌(ع) اقامه عزا می‌کردند و از جمله مرحوم حاج شیخ عبدالکریم‌حایری موسس حوزه علمیه قم که بر تعطیلی دروس حوزه علمیه و اقامه عزا برای آن وجود شریف اصرار داشتند، نظر حضرتعالی چیست؟
 
 آیت‌الله‌ وحید خراسانی

به آنچه محقق و موسس حوزه علمیه قم فرموده‌اند باید عمل شود.
 
 
 آیت‌الله ‌صافی‌گلپایگانی 

 
برپایی مجالس میلاد ائمه‌(ع) بسیار خوب و مناسب است، اما چون هفتم صفر بنابر بعضی اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبی‌(ع) می‌باشد و از طرفی تمام ماه محرم و صفر ماه‌های حزن آل‌الله و کاروان داغدار و مصیبت‌زده حضرت سید‌الشهدا‌(ع) است، سزاوار است در این دو ماه، مجالس روضه و عزا بر پا نمود و از مجالس جشن و سرور جدا اجتناب نمود.
 

انشالله مجمع مقدس شما عزیزان مورد توجه و عنایت خاصه حضرت بقیه‌الله‌(عج) ارواحنا فداه قرار بگیرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشید.

 آیت الله شبیری زنجانی

 
عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط اکبر ‌(ع) و تعطیلی بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم‌(ع) منافات ندارد.
 
 
 آیت‌الله‌ سید صادق روحانی 

جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید، شهید و کاشف‌الغطاء بعد از تحقیق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته‌اند منهم موقعی‌که در این مورد تحقیق می‌کردم، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دسته‌جات و عزاداری در این روز است، و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است و تولد امام کاظم‌(ع) در این روز مانع نباید بشود.

 نظرات جمعی از مراجع تقلید فقید:
 
مشاهده می‌شود که در ایام محرم و صفر بعضی جشن‌ها به مناسبت‌های مختلف از صدا و سیما پخش می‌شود مثل هفتم صفر بعنوان میلاد نظر حضرت‌عالی چیست؟
 
 آیت‌الله‌ میرزا جواد تبریزی‌(ره)

بسمه‌تعالی

محرم و صفر ماه‌های حزن بر سیدالشهدا‌(ع) و خاندان اهل‌بیت‌(ع) می‌باشد و باید به مجالس عزاداری و روضه‌خوانی بگذرد و الله‌العالم

آیت‌الله‌ بهجت‌(ره)

مناسب است در جمع بین دو قول مشهور در روز هفتم صفر به‌ شهادت سبط اکبر امام مجتبی‌(ع) و تولد امام موسی‌الکاظم‌(ع)، ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به اینکه مصائب امام دوم‌(ع) و مناقب امام هفتم‌(ع) را متذکر و یادآور باشند و به همین احتیاط حاصل می‌شود.

 آیت‌الله فاضل‌لنکرانی‌(ره) 
یک روز اختصاص به حضرت امام مجتبی‌(ع) داشته باشد، تردیدی نیست و با توجه به اینکه روز 28 صفر در رحلت خاتم‌الانبیا‌(ص) هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر‌(ع) تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که مشهور هم همین است.
خاطرنشان می‌شود، بنابر قول شهید در دروس و کفعمی در مصباح، روز هفتم صفر روز شهادت امام حسن مجتبی‌(ع) است و از سیره علمای حوزه علمیه قم و نجف اشرف از جمله شیخ عبدالکریم حائری و آیت الله بروجردی بر اقامه عزا در این روز بوده است و کسبه و تجار شهر مقدس قم با تعطیلی مغازه‌های خود به عزاداری می‌پردازند .

هفتم صفر از نگاه محقق حوزوی

 سرویس علمی- فرهنگی مرکز خبر حوزه، نیز در این راستا گفت‌وگویی با حجت‌الاسلام‌والمسلمین یوسفی غروی استاد حوزه و محقق و پژوهشگر در زمینه علوم حوزوی و تاریخ انجام داده که تقدیم می‌شود.

هفتم صفر روز شهادت امام حسن مجتبی‌(علیه السلام)

در بسیاری از برنامه‌های فارسی و عربی در صدا و سیما و رسانه‌های گروهی بارها متذکر این مطلب شده‌ایم که روز هفتم صفر بنا بر قول معروف، سالروز شهادت امام حسن مجتبی‌(ع) است، ولی متاسفانه به این امر کمتر توجه شده و مسئولین نیز بر اساس تقویم رسمی و بخشنامه دولتی کار می‌کنند.

تلاش برای تحریف تاریخ

در سال‌های قبل از انقلاب، تلاش بسیاری صورت گرفت تا بسیاری از ارزش‌های دینی و مناسبت‌ها تحریف شوند که یکی از آنها شهادت امام حسن مجتبی‌(ع) است تا با این عمل ماه محرم و صفر را از حالت عزاداری یک دست خارج کنند، شما اگر در روز هفتم صفر سری به دفاتر مراجع معظم تقلید بزنید هیچ دفتر مرجعی یافت نمی‌شود مگر اینکه در آنجا، روضه و مراسم عزاداری امام حسن‌(ع) برقرار است.

تربیت شده‌گان حوزه علمیه قم عراق، نجف و کربلا و شیعیان در تمام جهان روز هفتم ماه صفر را شهادت امام حسن مجتبی‌(ع) می‌دانند ولی متاسفانه صدا و سیمای جمهوری اسلامی تبریک می‌گوید.

 بعضی افراد روز هفتم صفر را با چه گرفتاری مرخصی می‌گرفتند که روز هفتم را کار نروند و به مجلس عزاداری امام حسن مجتبی‌(ع) بروند در آلمان و برزیل و سوئد و سوئیس و... جاهایی که من رفته ام روز هفتم ماه صفر را عزاداری می‌کنند و من نمی‌دانم چرا مسئولین فرهنگی در ایران متوجه این امر نیستند.

شهادت امام حسن علیه السلام بنا بر گزارشی که از کتاب اعلام الوری طبسی و ارشاد شیخ مفید به ما رسیده است در دو تاریخ یکی بیست و هشتم ماه صفر و دیگری هفتم ماه صفر ذکر کرده اند و عزادرای برای امام حسن علیه السلام در هفتم ماه صفر همواره در میان شیعه در غیر ایران برپا بوده و در حکومت‌های سابق آن را در آخر صفر قرار دادند، تا شهادت امام حسن‌(ع) و ارتحال پیامبر‌(ص) و امام رضا‌(ع) متوالی باشد

استفتاء درباره هفتم صفر از مراجع عظام تقلید



در این استفتا چنین امده است :

 با توجه به اهميت برگزاری شعائر اهلبيت عليهم السلام و مظلوميت سبط اکبر

 امام حسن مجتبی عليه السلام و سيره مستمره علماء حوزه های علميه قم و

نجف اشرف و ساير مشاهد مشرفه که روز هفتم ماه صفر را به عنوان شهادت

امام حسن مجتبی عليه السلام اقامه عزا می کردند و از جمله مرحوم

حاج شيخ عبد الکريم حائرمؤسس حوزه علميه قم که بر تعطيلی دروس حوزه علميه

 و اقامه عزا بر آن وجود شريف اصرار داشتند و به دستور ايشان بازار قم

تعطيل می گرديد و از زمان حيات آن بزرگوار تا کنون نيز بر اين منوال

 باقی است ؛ نظر حضرتعالی نسبت به روز هفتم صفر که بنا بر اقوالی از جمله

 شهيد اول در کتاب دروس ، مرحوم کفعمی در مصباح ، شيخ بهايی و

مرحوم شيخ جعفر کاشف الغطاء و برخی ديگر از اعاظم فقها تصريح بر

شهادت امام حسن مجتبی عليه السلام در اين روز نموده اند چيست ؟

 در صورت صحت اقوال فوق الذکر در اين روز و بنا بر قولی ولادت

 امام موسی کاظم عليه السلام نيز هست ، وظيفه و تکليف ما شيعيان و خصوصا

صدا و سيما در بر پايی عزاداری و يا جشن و سرور چه می باشد؟

http://axgig.com/images/23137958343829814916.gif

پاسخ آیت الله آيت الله سيستانی :

بسمه تعالی بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی عليه السلام و

ترتيب مجالسی برای آن حضرت و ذکر مصائب و يادآوری مناقب آن امام از

مصاديق تعظيم شعائر است . و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب


متن جوابیه آیت الله العظمی سید صادق شیرازی

اظهر آن است که شهادت سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی (صلوات الله عليه)

در هفتم ماه صفر بوده و اقامه انواع شعائر حسينيه (عليه السلام) در اين روز از

قربات الي الله متعال و مصداق ظاهر (يحزنون لحزننا) و موجب خشنودی

مولايمان حضرت بقيه الله (عج الله تعالي فرجه الشريف) ميباشد .


http://shia-online.ir/upload/article/15656/15656_O4TDHYIS_pic.jpg

پاسخ  آيت الله وحيد خراسانی :

بسم الله الرحمن الرحيم

به آنچه فقيه محقق ، موسس حوزه علميه قدس سره فرموده اند ، بايد عمل شود .

http://www.sedayeshia.com/Userfiles/vahid1_25751.jpg

پاسخ آیت‌ الله سید صادق روحانی :

باسمه جلت اسمائه ، جماعتی از محققین و علما مانند شیخ مفید ، شهید و

کاشف‌الغطاء بعد از تحقیق ، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته‌اند

من هم موقعی‌ که در این مورد تحقیق می‌کردم ، تقریبا اطمینان به این پیدا کردم

بنابراین مقتضای تعظیم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطیلی بازار، خروج دسته‌جات

و عزاداری در این روز است ، و وظیفه صدا و سیما بر پایی عزاداری است

و تولد امام کاظم‌(علیه السلام ) در این روز مانع نباید بشود .


پاسخ آيت الله صافي گلپايگانی :

برپائی مجلس ميلاد ائمه عليهم السلام بسيار خوب و مناسب است اما هفتم صفر

بنا بر بعضی اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبی عليه السلام

می باشد و از طرفی تمام ماه محرم و صفر ماههای حزن آل الله و کاروان داغدار

و مصيبت زده حضرت سيدالشهداء عليه السلام است سزاوار است در اين دوماه

مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود .

ان شاءالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه

حضرت بقيةالله ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر

فرج آن حضرت بوده باشيد .

پاسخ مرحوم آیت الله بهجت

بسمه تعالی

مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت

سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم

علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به اینکه مصائب

امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یاداور

باشند و همین احتیاط حاصل میشود . والسلام


پاسخ مرحوم آيت الله میرزا جواد تبريزی :

محرم و صفر ماه های حزن بر سيدالشهداء و خاندان اهل بيت عليهم السلام می باشد

و بايد به مجالس عزاداری روضه خوانی بگذرد.

والله العالم
http://news.hawzahqom.ir/uploads/tabrizi1_25750.jpg
پاسخ مرحوم ایت الله فاضل لنکرانی :

بسمه تعالی و له الحمد در اين که بايد يک روز اختصاص به حضرت

امام مجتبی عليه السلام داشته باشد ترديدی نيست و با توجه به اينکه روز

28 صفر روز رحلت خاتم الانبيا (صلی الله علیه و آله و سلم ) هم هست و بدين

 لحاظ شهادت سبط اکبر عليه السلام تحت الشعاع قرار می گيرد ، لذا خوب است

که روز هفتم صفر را به اين عنوان اختصاص دهند که مشهورهم همين است

http://news.hawzahqom.ir/uploads/fazel1_25746.jpg
متن جوابیه آیت الله العظمی شبیری زنجانی

 
بسمه تعالی

عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار

 که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر

مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد .

http://news.hawzahqom.ir/uploads/shobiri1_25749.jpg

http://axgig.com/images/70268008788382453750.gif

http://axgig.com/images/06350836836621609128.gif

مسالتون!!!!!!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

میلاد تو را جشن میگیریم به بهانه یلدا اما آقاجان شهادت جد بزرگوارت آقا امام حسن مجتبی علیه السلام را چه کنم؟

دام مناسبت را بايد گرامي بداريم؟

هفتم صفر؛ ولادت امام کاظم (ع) است يا شهادت امام مجتبي (ع)
روز هفتم ماه صفر در تقويم هاي رسمي کشور به عنوان روز ولادت امام موسي کاظم(ع)نامگذاري شده است. اما هفتم ماه صفر در ميان مراجع و علمابه خصوص در شهر قم به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبي(ع) روز عزا و تعزيه است.
هفتم صفر؛ ولادت امام کاظم (ع) است يا شهادت امام مجتبي (ع)
روز هفتم ماه صفر در تقويم هاي رسمي کشور به عنوان روز ولادت امام موسي کاظم(ع) پيشواي هفتم شيعيان نامگذاري شده است.
اما هفتم ماه صفر در ميان کليه شيعيان جهان به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبي (ع) است و علماي شيعه بيش از 5 قرن است که به اين موضوع ملتزم بوده اند.
سابقه اين موضوع در شهر قم از زمان حضرت آيت الله حائري يزدي است و هنوز هم علما و مراجع بر اساس همان سنت، روز هفتم صفر را روز شهادت امام حسن مجتبي (ع) مي دانند.
در کليه دفاتر مراجع در قم از جمله دفتر آيت الله مکارم، دفتر آيت الله وحيد خراساني و دفتر آيت الله نوري همداني، مجلس عزاداري برپا مي شود و جلسات درس آيات عظام وحيد خراساني و نوري همداني در اين روز تعطيل است.
در اين ميان نکته قابل تامل اين است که طبق نظر برخي بزرگان و صاحب نظران مسايلي تاريخ اسلام، در هيچ يک از تقويم هاي رسمي کشور تا پيش از وفات آيت الله بروجردي و مخالفت علما با حکومت پهلوي، سوم و هفتم صفر به عنوان روز ولادت امام محمد باقر و امام موسي کاظم (ع) ثبت نشده است.
--------
در ذيل نظر جمعي از مراجع و محققين حوزه گردآوري شده است:
*سوال
با توجه به اهميت شعائر اهل‌بيت‌(ع) و مظلوميت سبط اکبر امام مجتبي‌(ع) و  سيره مستمره علماي حوزه علميه قم و نجف اشرف که روز هفتم ماه صفر را به  عنوان شهادت امام مجتبي‌(ع) اقامه عزا مي‌کردند و از جمله مرحوم حاج شيخ  عبدالکريم‌حايري موسس حوزه علميه قم که بر تعطيلي دروس حوزه علميه و اقامه  عزا براي آن وجود شريف اصرار داشتند، نظر حضرتعالي چيست؟
 
* آيت‌الله‌العظمي صافي‌گلپايگاني
برپايي مجالس ميلاد ائمه‌(ع) بسيار خوب و مناسب است، اما چون هفتم صفر  بنابر بعضي اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبي‌(ع) مي‌باشد و از  طرفي تمام ماه محرم و صفر ماه‌هاي حزن آل‌الله و کاروان داغدار و مصيبت‌زده  حضرت سيد‌الشهدا‌(ع) است، سزاوار است در اين دو ماه، مجالس روضه و عزا بر  پا نمود و از مجالس جشن و سرور جدا اجتناب نمود .
 برپائي مجلس ميلاد ائمه عليهم السلام بسيار خوب و مناسب است اما چون هفتم صفر بنا بر بعضي اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام مي باشد و از طرفي تمام ماه محرم و صفر ماههاي حزن آل الله و کاروان داغدار و مصيبت زده حضرت سيدالشهداء عليه السلام است سزاوار است در اين دوماه مجلس روضه وعزا برپا نموده و از مجالس جشن وسرور جدا اجتناب نمود.ان شاءالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه حضرت بقيةالله ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشيد.
انشالله مجمع مقدس شما عزيزان مورد توجه و عنايت خاصه حضرت بقيه‌الله‌(عج ) ارواحنا فداه قرار بگيرد و همه از منتظران امر فرج آن حضرت بوده باشيد .
حضرت آيت الله آيت الله سيستاني:
 بسمه تعالي بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبي عليه السلام و ترتيب مجالسي براي آن حضرت و ذکر مصائب و يادآوري مناقب آن امام از مصاديق تعظيم شعائر است . و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب.
حضرت آيت الله سيد صادق شيرازي:
مراجع عظام و علماي اعلام روز هفتم ماه صفر را به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام روز حزن و اندوه شمرده و اقامه ي عزا مي نمايند و همچنين روز بيست و هشتم صفر نيز طبق قولي مصادف با روز شهادت حضرت مي باشد.
حضرت آيت‌ الله سيد صادق روحاني:
باسمه جلت اسمائه، جماعتي از محققين و علما مانند شيخ مفيد، شهيد و کاشف‌الغطاء بعد از تحقيق، روز هفتم صفر را روز شهادت آن حضرت نوشته‌اند من هم موقعي‌ که در اين مورد تحقيق مي‌کردم، تقريبا اطمينان به اين پيدا کردم بنابراين مقتضاي تعظيم شعائر، اقامه مجلس عزا، تعطيلي بازار، خروج دسته‌جات و عزاداري در اين روز است، و وظيفه صدا و سيما بر پايي عزاداري است و تولد امام کاظم‌(ع) در اين روز مانع نبايد بشود.
 
پاسخ مرحوم آيت الله ميرزا جواد تبريزي(رضوان الله تعالي عليه):
محرم و صفر ماه هاي حزن بر سيدالشهداء و خاندان اهل بيت عليهم السلام مي باشد و بايد به مجالس عزاداري روضه خواني بگذرد. والله العالم
پاسخ مرحوم آيت الله فاضل لنکراني(رضوان الله تعالي عليه):
 بسمه تعالي و له الحمد در اين که بايد يک روز اختصاص به حضرت امام مجتبي عليه السلام داشته باشد ترديدي نيست و با توجه به اينکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبيا (ص) هم هست و بدين لحاظ شهادت سبط اکبر عليه السلام تحت الشعاع قرار مي گيرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به اين عنوان اختصاص دهند که ((مشهور)) هم همين است.
 
پاسخ آيت الله بهجت (رضوان الله تعالي عليه)
بسمه تعالي
مناسب است در جمع بين دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبي (عليه الاف التحيطة والثناء ) و تولد امام موسي کاظم عليه السلام ترتيب مجالس براي هر دو امام بزرگوار به اينکه مصائب امام دوم (عليه السلام) و مناقب امام هفتم (عليه السلام) را متذکر و ياداور باشند و همين احتياط حاصل ميشود . والسلام
اول صفر 1430 ه ق
 
متن جوابيه آيت الله مکارم شيرازي (دامت برکاته)
البته مشهور است طبق انچه مرحوم کليني (رحمة الله عليه) در کافي اورده است که شهادت ان حضرت در اخر ماه صفر است ولي با توجه به روايت ديگري که مربوط به هفتم ماه صفر است سزاوار است نسبت به ان روز نيز احترام رعايت شود .
هميشه موفق باشيد 2/11/87
 
متن جوابيه آيت الله شبيري زنجاني (دامت برکاته)
بسمه تعالي
عزاداري روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواري سبط (عليه السلام) و تعطيل بازار که سنت شيعيان بوده از شعائر ديني است که بايد محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (عليه السلام) منافات ندارد .
اول صفر 1430
 
: آيت الله سيد محمد جواد علوي بروجردي
راجع به هفتم صفر، بعضي ها معتقدند، ولادت حضرت موسي بن جعفر(ع) است، لکن بنابر مشهور بين متأخرين (از زمان مرحوم شهيد به بعد،) شهادت امام مجتبي(صلوات الله وسلامه عليه) است. مرسوم در حوزه علميّه قم از زمان مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي(ره) همچنين در حوزه علميه نجف، هميشه شهادت امام حسن مجتبي را در هفتم صفر مي گيرند. مرحوم حاج شيخ« هفتم صفر» حوزه را تعطيل مي کردند، بازار تعطيل مي شد. از زمان مرحوم آيت الله العظمي بروجردي و هم چنين بعد از ايشان، اين رويه ادامه داشته است.
 
حجت السلام والمسلمين سيد محمد غروي
عضو شوراي عالي حوزه، در اين رابطه بيان کرد که آنچه در ميان عامه مردم در رابطه با سالروز شهادت امام حسن مجتبي (ع) مشهور و معروف است روز 28 صفر است. اما بزرگان و علما روز 7 صفر را به عنوان روز شهادت اين امام همام، روز عزا و تعزيه مي دانند.
7 صفر از سال ها پيش در ميان بزرگان و علماي حوزه به عنوان روز شهادت قوي تر بوده است و جنبه عزا و سوگواري در آن بيشتر است تا جنبه شادي و گراميداشت ولادت امام موسي کاظم(ع) و اين سيره همچنان تا امروز ادامه دارد. حتي در 7 صفر در شهر قم هيئت هاي عزاداري در خيابان هاي شهر به حرکت در مي آيند.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

پوستر


السلام علیک یا ابا عبدالله(ع)


یلدا مبارک


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  

آیه الکرسی


 

قتل وحشتناک مسافر ایرانی به دست جوان قمه کش تبهکار


پس از 10 سال زندگی در ژاپن به ایران برگشته بود. این بار تنها نبود و همسر برزیلی‌ و کودکش وی را همراهی می‌کردند. می‌خواست برای همیشه در ایران بماند.

 مسافر ژاپن که می‌خواست با همسر برزیلی و بچه‌اش در تهران زندگی کند قربانی جنایتی وحشتناک شد. هنوز مشخص نیست 2 مرد جوان که این مسافر را نمی‌شناختند چرا به وی حمله کرده و دست به جنایت زده‌اند. پس از 10 سال زندگی در ژاپن به ایران برگشته بود. این بار تنها نبود و همسر برزیلی‌ و کودکش وی را همراهی می‌کردند. می‌خواست برای همیشه در ایران بماند. می‌خواست برای همسر برزیلی‌اش اقامت ایران را بگیرد غافل از این که در کمتر از 2 ماه قربانی اقدام وحشتناکی خواهد شد.

ساعت 10 شب یکشنبه 19 آذرماه سال‌جاری اهالی خیابان میعاد جنوبی منطقه خانی‌آباد با صحنه هولناکی روبه‌رو شدند که در آن 2 جوان قمه به دست به سوی 2 تن از بچه‌محل‌هایشان حمله کردند و یکی از آنان را با ضربه قمه‌ای از پای در آوردند.


همهمه‌ای به پا بود، مردم تصور نمی‌کردند بچه‌محل‌شان که به تازگی به ایران آمده بود دچار چنین سرنوشت شومی شود، آنان این جوان 31 ساله را که «اصغر کریمی» نام داشت برای نجات وی از مرگ به بیمارستان بردند ولی پزشکان این بیمارستان به خاطر شدت جراحات نتوانستند کاری انجام دهند و وی را به بیمارستان دیگری انتقال دادند که این جوان پیش از رسیدن به بیمارستان مرگ را در آغوش کشید.
با مخابره قتل مرد جوان به پلیس 110 تیمی از کلانتری خانی‌آباد برای رسیدگی به ماجرا به بیمارستان یاس رفتند و در بررسی‌هایشان دریافتند که عاملان جنایت با قمه ضربه مهلکی را به گردن اصغر وارد کرده‌اند و بدون هیچ درنگی سوار بر پراید سفید رنگشان شده‌اند و از حلقه شاهدان شوک‌زده گریخته‌اند.
با درجریان قرار گرفتن بازپرس کشیک جنایی، وی به تیمی از اداره 10 پلیس آگاهی تهران مأموریت داد سرنخی از این عاملان جنایت به دست آورند.
بدین‌ترتیب تیم جنایی با انجام تجسس‌های میدانی از صحنه درگیری و تحقیق از چندتن از شاهدان دریافت که «اصغر کریمی» که به همراه همسر برزیلی و بچه‌اش از ژاپن بازگشته‌اند، شب درگیری برای خرید میوه به سر کوچه رفته است و در حال خرید موبایلش زنگ خورده است و در حال صحبت با تلفن بوده که پراید سفیدرنگی که کنار خیابان توقف کرده بود با وی درگیری لفظی پیدا می‌کند و چند دقیقه بعد راننده پراید به همراه مرد قوی‌هیکلی به این خیابان بازگشته‌اند و به سوی اصغر و برادرش حمله کرده‌اند که در جریان این درگیری وی با ضربه قمه به گردنش بشدت مجروح شده و پس از چند ساعت جانش را از دست داده است.
کارآگاهان با به دست آوردن شماره پلاک خودرو عامل جنایت، شماره را تحت ردیابی قرار دادند و موفق شدند خانه وی را در تهرانسر پیدا کنند و برای دستگیری وی به خانه‌اش رفتند ولی شواهد بیانگر آن بود که این جوان تبهکار از شب درگیری، دیگر به آنجا بازنگشته است. یکی از بستگان خانواده قربانی که هنوز حیرت‌زده است به شوک گفت: اصغر پس از به پایان رساندن خدمت به کشور یونان رفت و چند سالی آنجا مشغول کار شد. سپس به ژاپن رفت و با یک زن برزیلی ازدواج کرد و صاحب یک بچه شد، وی که دیگر نمی‌توانست دوری خانواده‌اش را تحمل کند تصمیم گرفت به همراه خانواده‌اش به تهران برگردد.
وی در ادامه افزود: اصغر 2 ماه پیش به تهران آمد و در حال هماهنگی برای گرفتن اقامت برای همسرش بود که این درگیری به وی امان نداد و تعجب می‌کنم که چه طور کسی می‌تواند در خیابان به این راحتی چاقو بکشد و چند خانواده را غرق ماتم کند؟
این مرد با اشاره به عملکرد ضعیف پزشکان بیمارستان گفت: پس از این که به ما خبر دادند اصغر بشدت مجروح شده است سریع وی را به بیمارستان رساندیم و آنجا به ما گفتند پزشک جراح نداریم و باید به وی زنگ بزنیم تا از خانه‌اش بیاید، متوجه شدیم خانه دکتر حکیمیه است؛ یک ساعت و نیم طول کشید که وی به بیمارستان آمد و پس از معاینه این جوان گفت نمی‌تواند کاری انجام بدهد و باید وی را به بیمارستانی با تجهیزات پیشرفته ببریم. آنان ما را با یک آمبولانس شخصی به یک بیمارستان دیگر فرستادند و وقتی آنجا رسیدیم پزشکان گفتند کار از کار گذشته است و اصغر پیش از رسیدن به بیمارستان دیگر زنده نبود. سؤالی که برای ما بی‌پاسخ مانده است این نکته است که چرا ساعت 10 شب پزشک جراح در بیمارستان نبوده است؟‌اگر وی در بیمارستان بود یا خانه‌اش نزدیک بود مطمئناً می‌توانست جان اصغر را نجات دهد.
وی در پایان افزود: چرا این افراد به راحتی با خود چاقو یا اسلحه حمل می‌کنند و امنیت جامعه را به خطر می‌اندازند، این تبهکاران چگونه می‌توانند دست به آدم‌کشی بزنند، چرا کسی جوابگو نیست؟!
یکی از شاهدان درگیری نیز در این باره به شوک گفت: اصغر برای خرید به مغازه آمد و در حال صحبت با من بود که موبایلش زنگ خورد و بیرون رفت، برادرش نیز جلوی مغازه‌ام ایستاده بود، چند دقیقه‌ای نگذشته بود که دیدم پراید سفید رنگی جلوی مغازه ایستاد و 2 جوان که یکی از آنان هیکل درشت و تنومندی داشت از پراید پیاده شد و با قمه‌ای که در دستش بود به سوی اصغر رفت و ضربه‌ای به گردنش زد و سریع همراه همدستش سوار خودروشان شدند و فرار کردند، خیلی صحنه هولناکی بود. اصغر در مقابل چشمان مردم در حال جان دادن بود و کسی نمی‌دانست چه کار کند!
بنابراین گزارش، کارآگاهان اداره ویژه قتل در حال ردیابی عاملان جنایت هستند و تلاش برای دستگیری آنان در دستور کار قرار دارد.

قاتل سریالی مهاجران، متهم به قتل مرد بازنشسته ایرانی


 شهادت یک شاهد و کشف دو کلید پلیس سوئد را به رازگشایی از قتل مردی ایرانی که 9 سال پیش در این کشور کشته شد، نزدیک کرد. اکنون این احتمال قوت گرفته است که مرد 66ساله ایرانی قربانی قاتلی سریالی شده که با انگیزه نژادپرستانه دست به کشتار می‌زد.
قتل مرموز
«کورس» مردی 66ساله و بازنشسته بود که بعد از مهاجرت به سوئد شهر «مالمو» را واقع در جنوب این کشور برای سکونت انتخاب کرد. او در آپارتمانی کوچک در طبقه هشتم ساختمان شماره 47 خیابان «گونگ لوتزوگن» زندگی و بیشتر وقت خود را با وبگردی پر می‌کرد. این مرد زندگی آرامی داشت تا اینکه روز پنجشنبه 24 می سال 2003 پسر او جنازه‌اش را در خانه پیدا کرد. این مرد با شلیک گلوله به قتل رسیده بود و به نظر نمی‌رسید وسیله‌ای از منزل وی به سرقت رفته باشد. کارآگاهان جنایی با بازرسی صحنه قتل به این نتیجه رسیدند که قاتل یا از قبل کورس را می‌شناخت یا اینکه با تهدید سلاح وارد خانه او شد. هیچ ردپایی از عامل این جنایت وجود نداشت. پسر مقتول در بازجویی‌ها تاکید کرد پدرش با هیچ‌کس اختلاف نداشت از سویی هیچ سوءسابقه‌ای علیه مرد ایرانی در اداره پلیس به ثبت نرسیده بود.
جنایت مشابه
45 روز بعد از این جنایت به پلیس جنایی مالمو خبر دادند یک تبعه عراق به نام «فرس الشریعا» در راه‌پله مجتمع مسکونی محل سکونتش هدف شلیک گلوله قرار گرفته است. این مرد ساکن آپارتمانی در طبقه هشتم ساختمان شماره 35 همان خیابان محل سکونت کورس بود و قاتل با اطلاع از برنامه روزانه وی در زیرپله مجتمع مسکونی پنهان شده و ساعت 6:30 صبح زمانی که مرد عراقی قصد داشت از خانه خارج شود به سوی او شلیک کرده بود. این جنایت مانند قتل اول با یک سلاح 9 میلیمتری انجام شده بود و هیچ سرنخی از عامل جنایت وجود نداشت. کارآگاهان که این دو قتل را با هم مرتبط می‌دانستند به این نتیجه رسیدند که به احتمال زیاد فردی با انگیزه نژادپرستانه این کشتارها را رقم زده است. آن زمان «تومی پالوس» -کمیسر جنایی پلیس مالمو- درباره این قتل‌ها گفت: «اگر فرضیه ما مبنی بر وجود انگیزه نژادپرستانه در قتل‌ها درست باشد قاتل بار دیگر دست به کار خواهد شد و قتل جدیدی انجام می‌دهد. ما فعلا نمی‌دانیم قاتل چگونه فکر می‌کند و نباید احتمال وقوع جنایت‌های دیگر را فراموش کنیم.» در همان روزهایی که کارآگاهان درگیر قتل دو مهاجر بودند فردی ناشناس با اداره پلیس تماس گرفت و خبر داد یک روز بعد از قتل کورس دو برداشت از حساب بانکی او به صورت اینترنتی انجام شده است. این مرد مبلغ‌های برداشتی را هم به صورت دقیق اعلام کرد و ماموران با پیگیری موضوع فهمیدند اطلاعات این شاهد ناشناس درست است اما وی با وجود درخواست پلیس دیگر حاضر به تماس نشد و کارآگاهان فقط پی بردند او از یک باشگاه تیراندازی تلفن زده بود.
تیراندازی به مهاجران
همزمان با قتل دو مرد ایرانی و عراقی، پلیس شهر مالمو درگیر پرونده دیگری نیز شد که با شلیک به زنی مهاجر به جریان افتاد. این زن وقتی در حال عبور از خیابان بود هدف گلوله فردی ناشناس قرار گرفت اما جان سالم به در برد. این تیراندازی‌ها هرازگاهی تکرار می‌شد و تا سال 2009 ادامه پیدا کرد. آن زمان مرد ناشناس که فقط مهاجران را هدف قرار می‌داد فعالیتش را بیشتر کرد و همین مساله سبب شد پلیس نیز با توان بیشتری به تلاش برای دستگیری او بپردازد. آن زمان مغازه‌داری ایرانی نیز در برابر مهاجم ناشناس قرار گرفت. او وقتی قصد داشت محل کسبش را تعطیل کند ناگهان دید فردی شیشه مغازه را شکست. او به سرعت بیرون رفت و خودش را در برابر مردی مسلح دید و با او درگیر شد. فرد ناشناس در این نزاع مغلوب شد و پا به فرار گذاشت. پلیس وقتی به محل حادثه رفت از خون مهاجم که در آنجا ریخته شده بود نمونه‌برداری کرد و با این سرنخ و شواهد دیگر به مردی 38ساله به نام «پیتر مگنز» رسید. پیتر عضو یک باشگاه تیراندازی بود و با انگیزه نژادپرستانه مهاجران را هدف گلوله قرار می‌داد. او در همان باشگاهی عضویت داشت که سال‌ها قبل شاهدی ناشناس از آنجا با پلیس تماس گرفته و اطلاعاتی درباره قتل کروس داده بود. با این وجود کارآگاهان نتوانستند رابطه‌ای بین کورس و کشته شدن مرد بازنشسته به دست بیاورند و در نهایت پیتر با اتهام یک قتل و سه مورد تلاش برای قتل پای میز محاکمه رفت. در همان حال تحقیقات درباره این متهم ادامه پیدا و بعد از مدتی اتهام‌ وی به سه قتل و پنج‌مورد تلاش برای جنایت افزایش پیدا کرد ولی این پایان کار نبود و کارآگاهان هرچه بیشتر تحقیق می‌کردند شواهد تازه‌تری به دست می‌آوردند و در مرحله بعدی دادستان اعلام کرد عقیده دارد پیتر پنج نفر را کشته و برای قتل 10 نفر دیگر به سمت آنها تیراندازی کرده است البته متهم و وکیل مدافعش این اتهامات را قبول نداشتند.
سرنخ‌های تازه
در حالی‌که قرار است پیتر به‌زودی پای میز محاکمه برود و در برابر اتهامات تازه از خودش دفاع کند مدارکی به دست آمده است که نشان می‌دهد او قاتل مرد ایرانی است. نخستین مدرک علیه او دو کلید است که ماموران در بازرسی از منزلش پیدا کرده‌اند و ثابت شده این کلیدها به کورس تعلق داشت. مدرک بعدی شهادت یکی از دوستان پیتر است. او بعد از گذشت 9 سال از وقوع جنایت به اداره پلیس رفت و گفت: «پیتر آن زمان به من گفته بود مردی ایرانی را در آپارتمانش به قتل رسانده است. پیتر به من گفت بعد از قتل در کمال خونسردی از رایانه وی استفاده کرده و به وبگردی پرداخته به نظر من او مرد بی‌رحمی است که بعد از قتل با خیال راحت وارد اینترنت شده است.»

مسالتون!!!!!!!


سوال: چرا اسلام دستور می دهد که به هنگام جنب شدن تمام بدن را بشوییم در حالی که فقط عضو معینی آلوده می شود و آیا میان بول کردن و خارج شدن منی تفاوتی هست که در یکی فقط محل را باید شست و در دیگری تمام بدن را؟


پاسخ این است که خارج شدن منی از انسان یک عمل موضعی نیست (مانند بول و سایر زواید) به دلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار می گردد و تمام سلول های بدن به دنبال خروج آن در یک حالت سستی مخصوص فرو می روند و این خود نشانه تأثیر آن روی تمام اجزاء بدن است.

طبق تحقیقات دانشمندان در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتی وجود دارد که تمام فعالیت های بدن را کنترل می کند (اعصاب سمپاتیک) و (اعصاب پاراسمپاتیک) این دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه ها و جهازات داخلی و خارجی گسترده اند.

وظیفه اعصاب سمپاتیک (تند کردن) و به فعالیت واداشتن دستگاه های مختلف بدن است و وظیفه اعصاب (پاراسمپاتیک) (کند کردن) فعالیت آنهاست و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب نباتی دستگاه های بدن به طور متعادل کار می کند.

گاهی جریان هایی در بدن رخ می دهد که این تعادل را به هم می زند، از جمله این جریانها مسأله (ارگاسم = اوج لذّت جنسی) است که معمولاً مقارن خروج منی صورت می گیرد.

در این موقع سلسله اعصاب پاراسمپاتیک بر اعصاب سمپاتیک پیشی می گیرد و تعادل به شکل منفی به هم می خورد.

این موضوع نیز ثابت شده است که از جمله اموری که می تواند اعصاب سمپاتیک را بکار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمین کند تماس آب با بدن است و از آن جا که تأثیر (ارگاسم) روی تمام اعضای بدن به طور محسوس دیده می شود و تعادل این دو دسته اعصاب در سراسر بدن به هم می خورد دستور داده شده است که پس از آمیزش جنسی یا خروج منی تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حیات بخش آن تعادل کامل در میان آن دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد. (و اینکه می بینیم در خبری از امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ نقل شده که فرمودند: ان الجنابه خارجه من کل جسده فلذلک وجب علیه تطهیر جسده کله» «جنابت از تمام بدن بیرون می آید و لذا باید تمام بدن را شست» (وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۶۶) گویا اشاره به همین موضوع است.)

البته فایده غسل منحصر به این نیست بلکه غسل کردن علاوه بر این یک نوع عبادت و پرستش نیز می باشد که اثرات اخلاقی آن قابل انکار نیست و به همین دلیل اگر بدن را بدون نیّت و قصد قربت بشوییم غسل صحیح نیست.

در حقیقت به هنگام خروج منی یا آمیزش جنسی هم روح متأثر می شود و هم جسم. روح به سوی شهوات مادی کشیده می شود و جسم به سوی سستی و رکود. غسل جنابت که هم شستشوی جسم است و هم به علت اینکه به قصد قربت انجام می یابد شستشوی جان است، اثر دوگانه ای روی جسم و روح می گذارد تا روح را به سوی خدا و معنویت سوق دهد و جسم را به سوی پاکی و نشاط و فعالیت.

از همه اینها گذشته وجوب غسل جنابت یک الزام اسلامی برای پاک نگه داشتن بدن و رعایت بهداشت در طول زندگی است زیرا بسیارند کسانی که از نظافت خود غافل می شوند ولی این حکم اسلامی آنها را وادار می کند که در فواصل مختلفی خود را شستشو دهند و بدن را پاک نگاهدارند این موضوع اختصاصی به مردم اعصار گذشته ندارد در عصر و زمان ما نیز بسیارند کسانی که به علل مختلفی از نظافت و بهداشت بدن غافلند. (البته این حکم به صورت یک قانون کلی و عمومی است حتی کسی را که تازه بدن خود را شسته، شامل می شود).

مجموعه جهات سه گانه فوق روشن می سازد که چرا باید به هنگام خروج منی (در خواب یا بیداری) و همچنین آمیزش جنسی (اگر چه منی خارج نشود) غسل کرد و تمام بدن را شست.

این هم برای بلدا


*

*

*

یادمان باشد با آمدن زمستان ، اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم

تا سردی فاصله ها ، باعث یخ زدن قلب هایمان نشود . . .

یلدا مبارک

.

.

.

اس ام اس های جدید شب یلدا

چنین با شور و نغمه – شعر و دستان

خرامان می رســــــد از ره زمستان

شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز

نمانده هیچ؛ جز هشتاد و نه روز !

کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران

که در راه است فصــــــــل نوبهاران . . .

.

.

.

 

شعرشب یلدا

 

شب یلدا ، شب یلدا ، عطر پیرهن تو داره

شب یلدا ، شب یلدا ، تو رو یاد من می یاره

واسه ی نشستن غم ، روی قلب پاره پارم

عطر پیرهن تو رو بس ، یاد اسمون تارم . . .

.

.

.

 

پیامک تبریک شب یلدا

 

از همین امشب خود را در برابر زمستان سرد بیمه کنید

طرح پیش فروش بوسه های داغ شب یلدا ، روی لپ های گل انداخته ،با طعم لبو اغاز شد.

برای ثبت نام لپتو بیار جلو… ماچ!!!

.

.

.

 

متن تبریک شب یلدا

 

شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری

رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

یلدا مبارک

.

.

.

 

جملات مخصوص شب یلدا

 

امشب، میوه سربسته حرف هایمان را روبه روى هم مى گذاریم

تا طعم شیرین دوستى را به کام زمستانى روزگار بچشانیم . . .

 

.

.

.

 

جدیدترین اس ام اس های شب یلدا

 

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام . . .

.

.

.

یلدا، تو را دوست دارم، به اندازه همه ستاره هایى که در چشم هایت مى درخشند

اى خواستنى ترینِ شب ها!

طعم تو، به اندازه همه صبح هاى دل انگیز آفتابى بهار، شیرین است . . .

.

.

.

امشب کلاغ ، خواب به چشمش نمی رود

از ابتدای قصه برو تا به انتها:

میخواستم ،  نشد! به همین سادگی

همین آجیل ” تو” گشای مرا این مغازه ها

.

.

.

مژده داد منتظر باش، یلدا نزدیک است…

شاید او نمی داند طولِ درد و غم انتظار در شب یلدا،

به اندازه ی همان ثانیه های کوتاهِ بلندی اش بیشتر است . . .

.

.

.

شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود

و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما

شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود.

یلدا مبارک

.

.

.

دوباره نوبت دیدار یلداست / بدون یار این یلدا چه تنهاست

وجودش نور در این تیره شب بود / بدونش این شب یلدا و سرماست

دگر یلدا برایت دل ندارم / نگاهم منتظر بر نور فرداست

همه در شور این یلدا بهارند / انار سرخ بر سفره چه زیباست

ندارم جز تو امشب آرزویی / که با تو هر شب من مثل یلداست . . .

.

.

.

شب شادی وشـــور و مهربانی است

زمـــــــان همدلی و همزبانی است

در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد

محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد

به هرجا محفلی گرم و صمیمی است

که مهمانی درآن رسمی قدیمی است

.

.

.

یلدا یعنی هر شب بی کسی

یعنی غم…غصه…بی هم نفسی

یلدا یعنی خاستن…عشق…تا سر حد جنون

یلدا یعنی شب گریه های یک دل پر خون . . .

.

.

.

حسین فرهمند:
یلدا چه شبی پر از حکایت / دلداده به هم پر از حمایت

یلدا شب ما شب قشنگییست / سفره دلمون پر از یه رنگیست

یلدا رو ببین سالی گذشته / در فراق یار حالی گذشته

یلدا شبیه که دوستی کاشتیم / آن شب جای قهر آشتی داشتیم

یلدا میمونه تو خاطراتم / تا یلدای بعد من با هاتم . . .

.

.

.

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام . . .

.

.

.

باور به نور و روشنایی است / که شام تیره ،از دل شب یلدا

جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد . . .

یلدا یتان مبارک

.

.

.

یلدا یعنی هر شب بی کسی

یعنی غم…غصه…بی هم نفسی

یلدا یعنی خاستن…عشق…تا سر حد جنون

یلدا یعنی شب گریه های یک دل پر خون . . .

.

.

.

یلدا برای من بی معناست

وقتی شب و روزم بی تو

یلدایی بی پایان است !

من تمام عمر چله نشین توام

تصاویری از تشتی که امام سجاد سر شهدای کربلا را در آن غسل داد


  اینجا دمشق است. باب الصغیر. قبرستانی که سرهای شهدای کربلا را در آن به خاک سپردند.

در قبرستان باب الصغیر و در کنار ضریح مقدس سرهای شهدای کربلا، تشت فلزی بزرگی است که گفته می‌شود سرهای شهدای کربلا قبل از دفن شدن در آن قرار داده شده‌ و امام سجاد(ع) در این تشت سرهای شهدا را غسل داد.

 


در سمت راست ورودی اصلی باب الصغیر مقبره کوچکی پذیرای سرهای مبارک شهدای کربلا است که به همراه حضرت امام حسین(ع) در کربلا شهید شدند. این مقبره یک اتاق بزرگ مربعی شکل است که از سنگ های سفید و سیاه ساخته شده که گنبد سفیدی بر بالای آن است و درب ورودی دارد که در وسط آن نوشته شده:
وفتیةٍ من بنی عدنانَ مـا نظـرَتْ عین الغزالة أعلـى منهـمُ حَسَبـا *** من کلّ جسم بوجهِ الأرضِ منطرحٍ وکلّ رأس برأس الرمح قد نُصِبـا
این مقام متعلق به سرهای 16 شهیدی است که در واقعه طف کربلا به همراه امام حسین (ع) شهید شدند. همان اول که وارد اتاق می شوید با یک ضریح ساخته شده از نقره روبه رو می‌شوید که یک تاج طلا کاری شده که بر روی آن آیات قرآنی و اشعاری حسینی حک شده وجود دارد. این ضریح به تازگی و در سال 1414 هجری توسط البهره معروف به ابوالقائد جوهر محمد برهان الدین الفاطمی پادشاه اسماعیلی ها بناشده است.
داخل این ضریح با 16 پارچه سبز رنگ پوشیده شده که به نشانه سرهای شهدای دفن شده است. نوع دیگری از پارچه های قرمز رنگ هم قرار داده شده که نشان از سرهای 72 شهید کربلاست.


سرهای دفن شده در آن مکان مقدس متعلق به این شهیدان است:
1- سر مقدس أبا الفضل العباس‌بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
2- سر مقدس عبدالله بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
3- سر مقدس عثمان بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.
4- سر مقدس محمد الأصغر بن علی بن أبی طالب علیه السلام از بنی هاشم
5- سر مقدس عمر بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش الصهباء دخترحبیب از قبیله بنی هاشم
6- سر مقدس علی بن الحسین الأکبر بن علی علیه السلام، مادرش لیلى بنت أبی مرة بن عروة
7- سر مقدس جعفر بن عقیل بن أبی طالب از قبیله بنی هاشم
8- سر مقدس عبد الله بن عقیل بن أبی طالب از بنی هاشم
9- سر مقدس الحسین بن عبد الله
10- سر مقدس عبد الله بن عوف
11- سر مقدس الحر بن یزید الریاحی التمیمی
12- سر مقدس القاسم بن الحسن بن علی بن أبی طالب(ع)از بنی هاشم
13- سر مقدس أبی بکر بن علی بن أبی طالب (ع). مادرش لیلى از بنی هاشم
14- سر مقدس جعفر بن علی بن ابی طالب (ع) از بنی هاشم
15- سر مقدس حبیب بن مظاهر الأسدی
16- سر مقدس محمد بن مسلم
/

عرصه‎ای برای فریب مردم/




پایان دنیا در شب یلدا و حمله هارپ به ایران کالای بازار داغ شایعات
اصفهان - خبرگزاری مهر: پایان دنیا در شب یلدا به دلیل تحولات زمین و حمله هارپ به ایران در این روزهای سرد پائیزی بازار داغی را برای شایعات و شایعه پراکنان به وجود آورده است.

به گزارش خبرنگار مهر، شایعات زیادی پیرامون به پایان رسیدن دنیا در شب یلدا مطرح شده است، مانور شبکه‎های تلویزیونی خارج از کشور بر پایان دنیا، سوء استفاده از فضای مجازی برای فریب اذهان عمومی و ارسال پیامک‎هایی مبتنی بر پایان دنیا در شب یلدا با استناد بر کتاب مایا و پیش گویی‎های نوستراداموس از جمله مباحثی است که پر بازدیدترین خبر خبرگزاری‎ها و روزنامه‎ها و داغ ترین مبحث محافل کاری، خانوادگی، دوستانه را به خود اختصاص داده است.

از جمله شایعات مطرح شده در این بازار گرمی شایعات، هم راستا دیده شدن مریخ و ماه در آسمان، آرم پپسی روی ماه، تاریکی 3روزه خورشید و سیارک ویرانگر از جمله محتوای بی پایه و اصول این پیغام‎ها است .

در میان این پیغام‎ها مشاهده شده است که عده‎ای پایان دنیا را به پروژه هارپ ارتباط می‎دهند و معتقدند اگر دنیا به واسطه عوامل طبیعی به پایان نرسد، بدون شک هارپ که یک پروژه تحقیقاتی در آمریکا است و عده‎ای از آن به عنوان سلاح جنگ ستارگان یاد کرده‎اند،  اتفاقات بزرگی را رقم می‎زند.

در این بین آگاه کردن مردم از جمله وظایفی است که بر عهده رسانه‎ها و مراکز مرتبط با این مبحث، قرار می‎گیرد.

پیش بینی تغییرات شوم برای زمین در سال 2012 میلادی دروغ است

مسئول آموزش مرکز  نجوم ادیب در اصفهان در این باره، اظهار داشت: پیش بینی تغییرات شوم یا سرنوشت مرگبار برای زمین در 21 دسامبر 2012 میلادی  دروغ و بی اساس است و در قرن‎های گذشته نیز بارها سرنوشت شومی برای زمین پیش بینی شده بود.

وی تصریح کرد: برخورد نیبرو با زمین شایعه دیگری است که برخی معتقد هستند، این سیاره در مسیری واقع شده که تا سال ۲۰۱۲ به زمین اصابت می‎کند، اما این شایعه بیش نیست.

ژاله موزون افزود:  اگر جرم یا سیارکی در مسیر برخورد با زمین باشد از سال‎ها قبل مدار آن را می‎توان محاسبه کرد و از طرفی جرم این اجرام آنقدر ناچیز است که بر جزر و مد هم بی‎تاثیر است.

وی ادامه داد: طوفان خورشیدی یکی از این شایعات است که به گفته شایعه پراکنان موجب خواهد شد برق تمام دنیا خاموش و نیروگاه‎ها از کار بیفتد، اما دانشمندان می‎گویند در هر ثانیه 4 میلیون تن مواد تشکیل دهنده خورشید در فرایندهای هسته‎ای به انرژی تبدیل می‎شوند و  با این حال میدان مغناطیسی زمین بخش عمده  تشعشع را دفع  می‎کند، و از انسان‎های کره زمین محافظت می‎کند.

مسئول آموزش مرکز نجوم ادیب در اصفهان گفت: هر سال در شب یلدا زمین و خورشید با مرکز کهکشان راه شیری هم خط می‎شوند و تاکنون که هیچ پیامدی شومی به دنبال نداشته است.

تسخیر دنیا به وسیله هارپ یک دروغ بزرگ است

شایعه دیگری که به تازگی مطرح شده است، تسخیر دنیا توسط آمریکا به واسطه پدیده هارپ است، که البته پیرامون صحت و سقم وجود این تأسیسات آمریکایی سخنان زیادی مطرح شده است.

سایت‎های خبری متعددی موضوع هارپ را پوشش دادند و کوشیدند این موضوع را به نشانه بارزی از قدرت آمریکا تبدیل کنند.

هارپ هیچ ارتباطی با پدیده های طبیعی در ایران ندارد

یک پژوهشگر زمین شناسی و استاد مکانیک گفت: هارپ برای مطالعه بر لایه‎های مختلف زمین ساخته شده است و نمونه دیگر آن در کشور روسیه است و این پدیده به هیچ وجه ارتباطی با پدیده‎های طبیعی به وجودآمده در ایران ندارد.

وی افزود: هارپ یک پروژه تحقیقاتی است که برای بررسی و تحقیق درباره لایه آیونوسفیر و مطالعات معادن زیرزمینی با استفاده از امواج رادیویی تأسیس شده است.

مسیح بورآقا کوچک افزود: رسانه‎ها وظیفه دارند روبروی شبکه های خارجی بایستند و ابهامات مردم را روشن کنند، زیرا به وجود آمدن زمین لرزه بزرگ و پایان یافتن دنیا ارتباطی به پروژه هارپ ندارد و این شایعات ساخته اذهانی است که قصد دارند از این پروژه مردم را فریب دهند.

این زمین شناس با اشاره به اینکه، قدرت پروژه هارپ در ایجاد زمین لرزه یک دروغ است، گفت: هنگام به وجود آمدن زلزله تغییرات وسیع در اتمسفر بالای منطقه کانونی  به وجود می‎آید و اغتشاشاتی را در کره یونسفر ایجاد می‎کنند، که عده‎ای این را به هارپ ارتباط می‎دهند، اما اینکه با هدایت امواج الکترومغناطیس بتوان در یک منطقه زلزله ایجاد کرد توجیه علمی ندارد.

به گزارش مهر، مرکز نجوم ادیب اصفهان در 30 آذرماه ساعت 19برنامه‎هایی را در جهت رفع ابهامات و شایعات پیرامون به پایان رسیدن دنیا ترتیب داده است که علاقمندان می‎توانند در این ویژه برنامه‎ها شرکت کنند و پاسخ سوالات خود را بیابند.

تشرف



حاج ابوالقاسم يزدى فرمود: مـن از گـمـاشـتگان حاج سيد احمد, كه از تجار محترم يزد و معروف به كلاهدوز است ,بودم و با ايشان به سفر حج مشرف شدم .
در اين سفر, مسير ما از نجف اشرف و راه جبل بود.
سـه مـنـزل بـعد از نجف , يك روز صبح پس از طلوع آفتاب حركت كرديم نزديك دوفرسخ رفته بوديم , ناگاه شترى كه اثاثيه روى آن بود و من بر آن سوار بودم , رم كرد ومرا با اثاثيه و بار انداخت و فرار كرد.
ارباب من هم غافل و هر چه صدا زدم كه بياييد ومرا يارى كنيد و شتر را بگيريد, كسى به حرف من گوش نداد.
از پشت سر نيز هر كه رسيد و هر چه گفتم بياييد مرا نجات دهيد, كسى به حرف من اعتنا نكرد.
تا عبورقافله ها تمام شد, بحدى كه ديگر كسى ديده نمى شد.
خـيلى مى ترسيدم , زيرا شنيده بودم , عربهاى عنيزه براى بدست آوردن پول و اجناس ديگر, حجاج را مـى كـشند.
نزديك دو ساعت طول كشيد و من در فكر بودم ناگاه كسى از پشت سرم رسيد كه سـوار بـر شـترى با مهار پشمينه بود.
سؤال كرد: چرا معطلى ؟گفتم : من عربى نمى دانم شما چه مى گوييد؟ اين بار به زبان فارسى گفت : چرا ايستاده اى ؟ گفتم : چه كنم ؟ شتر, مرا به زمين زد وفرار كرد و من در بيابان متحير و سرگردان مانده ام .
چيزى نگفت , ولى بازوى مرا گرفت و پشت سر خود سوار كرد.
گفتم : اثاثيه من اين جا مانده است .
گفت : بگذار, به صاحبش مى رسد.
قدرى كه راه رفتيم به يك تل خاكى خيلى كوچك رسيديم .
شترسوار چوب كوچكى مانند عصا در دسـت داشـت با آن به گردن شتر اشاره نمود و شتر خوابيد.
مرا پياده كرد وبا عصا اشاره اى به تل نمود.
نصف آن تل به طرفى و نصف ديگر به طرف ديگر رفت .
در وسط, درى از سنگ سفيد و براق باز شد.
اما من متوجه نشدم كه اين در چطور بازشد.
بعد به من گفت : حاجى با من بيا.
چـنـد پـله پايين رفتيم .
جايى مثل دهليز ديده شد طرف ديگر چند پله داشت از آن جابالا رفتيم .
صـحـن بـسـيـار وسيعى ديدم كه اتاقهاى بسيارى داشت .
باغى ديدم كه به وصف در نيايد اين باغ خيابانهايى داشت .
من سر خود را به زير انداخته بودم آن شخص فرمود: نگاه كن .
نـگـاه كـردم , قصرهايى عالى ديده مى شد.
وقتى به آن غرفه ها رسيديم , اتاقى را به من نشان داد و گفت : اين مقام حضرت رسول (ص ) است دو ركعت نماز بخوان .
گـفـتـم : وضـو ندارم .
گفت : بيا برويم .
دو يا سه پله بالا رفتيم حوض كوچكى ديدم كه آب بسيار زلال و صـافـى داشـت به طورى كه زمين حوض پيدا بود.
من مشغول وضوگرفتن به روشى كه رسـم خـودمان است شدم , ولى با ترس و رعب كه مبادا اين شخص سنى باشد و بر خلاف روش او وضو گرفته باشم .
گـفـت : حـاجـى نـشد وضو را اين طور بگير.
اول شروع به شستن دست نمود بعد از آن برجلوى پـيشانى آب ريخت و انگشت شست و سبابه را تا چانه پايين كشيد.
پس از آن به چشم و بينى دست كـشـيـد سـپس مشغول شستن دستها از آرنج تا سر انگشتها, بعد هم به رسم خودمان سر و پاها را مـسح كرد.
بعد از مسح گفت : اين روش در وضو را ترك نكن .
بعد از وضو به مقام رسول خدا(ص ) رفتيم .
فرمود: دو ركعت نماز بگذار.
گـفـتـم : خـوب است شما جلو بايستيد و من اقتدا كنم .
گفت : فرادى بخوان .
من دوركعت نماز خواندم .
بـعـد از نماز قدرى راه رفتيم تا به غرفه اى رسيديم گفت : اين جا هم دو ركعت نمازبخوان اين جا مقام حضرت اميرالمؤمنين (ع ),داماد حضرت رسول (ص ) است .
گـفـتم : خوب است شما جلو بايستيد و من اقتدا كنم .
گفت : فرادى بخوان .
دو ركعت ديگر نماز بجا آوردم .
قـدرى راه رفتيم گفت : اين جا هم دو ركعت نماز بخوان اين جا مقام جبرئيل (ع )است .
من هم دو ركـعـت نماز خواندم .
سپس به وسط صحن و فضاى آن آمديم .
ايشان فرمود: دو ركعت نماز هم به نيت صد و بيست و چهار هزار پيغمبر, در اين جا بخوان .
من هم همين كار را كردم .
مـقـام حضرت رسول (ص ) سبز رنگ بود و مقام حضرت امير(ع ) سفيد و نورانى وخط دور آن هم همين طور سفيد رنگ و نورانى بود.
غرفه ها همگى جز مقام جبرئيل سقف داشت .
وقتى از نماز فارغ شديم , گفت : حاجى بيا برويم و از همان راهى كه آمده بوديم با هم برگشتيم .
وقـتى بيرون آمديم , گفتم : روى بام بروم تا يك دفعه ديگر آن مناظر را تماشاكنم .
گفت : حاجى بيا برويم اين جا بام ندارد و باز مرا سوار كرد.
وقـتـى كه شتر مرا به زمين زده بود, خيلى تشنه بودم و بعد از آن كه همراه او سوار شدم هر چه با هم مى رفتيم , اثر تشنگى رفع مى شد.
وقتى كه با ايشان سوار بودم , مى ديدم زمين زير پاى ما غير طبيعى حركت مى كند تااين كه از دور يـك سـيـاهـى بـه نظرم آمد گفتم : معلوم مى شود اين جا آبادى است .
گفت :چرا؟ گفتم : چون نخلهاى خرما به نظر مى رسد.
گفت : اينها علم حجاج و چادرهاى آنها است .
قافله دار شما كيست ؟ گـفتم : حاج مجيد كاظمينى .
طولى نكشيد كه به منزل رسيديم .
شتر ما مثل ببر, از وسططناب چـادرهـا عـبور مى كرد, ولى پاى او به طناب هيچ خيمه اى بند نمى شد.
تابه پشت خيمه قافله دار آمـديـم .
بـاز بـا هـمـان چوب به چادر او اشاره نمود.
حاج مجيد كاظمينى بيرون آمد و همين كه چشمش به من افتاد بناى بد اخلاقى و تغير را با من گذاشت , كه كجا بودى و چقدر مرا به زحمت انداختى و بالاخره هم تو را پيدا نكردم ؟ آن شخص كمربند او را گرفت و نشاند, حال آن كه حاج مجيد مرد قوى هيكل و باقدرتى بود.
به او گفت : به حج و زيارت پيغمبر مى روى , و كسى كه به حج و زيارت پيغمبر مى رود نبايد اين اخلاق را داشته باشد اين حرفها چيست ؟ توبه كن .
بعد روانه شد تا به چادر ارباب من رسيد.
فاصله تا آن جا حـدودا شـشـصـد متر بود, ولى فورا به آن جا رسيد و بدون آن كه از كسى چيزى بپرسد مجددا با چوب دستى خود به چادراشاره كرد.
ارباب بيرون آمد و همين كه چشمش به من افتاد, گفت : آقا ابوالقاسم آمد.
شـتـر دار حـاج سـيد احمد گفت : داخل بياييد.
من با آن شخص به داخل چادر رفتيم .
آن شخص گـفت : اين هم امانتى است كه بين راه مانده بود.
حاج سيد احمد نسبت به من تندى كرد كه كجا بودى ؟ آن شخص گفت : حاجى , هر جا كه بود, آمد.
ديگر حرفى نمى خواهد.
سپس آن شخص پا در ركاب كرده و نشست و خواست برود, حاج سيداحمد به پسرش گفت : برو براى حاجى (كسى كه مرا آورده بود) قهوه بياور.
فرمود: من قهوه نمى خورم .
حاج سيد احمد به پسرش گفت : برو انعام اين شخص را بياور.
رفت و يك طاقه شال خليل خانى و يك كله قند آورد.
آن شخص قند را برداشت و كنار گذاشت و گفت : براى خودت باشد.
شال را برداشت و گفت : به مـسـتحق مى رسانم و بيرون رفت .
ارباب هم براى مشايعت ايشان بيرون رفت .
به محض اين كه از چادر خارج شد او را نديد و يك مرتبه از انظار غايب شد.
آن وقت من حكايت خود را گفتم و ارباب از اين جريان افسوس خورد.
شب آن جا بوديم .
صبح , قبل از بار كردن و حركت , براى كارى از چادر بيرون آمدم شخصى را ديدم كه بارى به دوش گرفته و مى آورد.
به من رسيد و فرمود: اينها اثاثيه شما است , بردار.
من آنها را از دوش او برداشتم و ايشان رفت , ولى اين شخص آن مرد سابق نبود

منبع :کتاب کرامات امام مهدی (عج) یا خلاصه العبقری الحسان

دمی با نهج البلاغه


نامه‏اى از آن حضرت ( ع )

به مردم مصر . « اين نامه را با مالك اشتر هنگامى كه او را حكومت مصر داده بود فرستاد . »

اما بعد . خداوند سبحان محمد ( صلى الله عليه و آله ) را فرستاد تا مردم جهان را بيم دهد و گواه بر پيامبران باشد . چون رسول الله ( ص ) درگذشت ، مسلمانان در امر خلافت به نزاع پرداختند . به خدا سوگند ، هرگز در خاطرم نمى‏گذشت كه عرب پس از رحلت محمد ( صلى الله عليه و آله ) خلافت را از اهل بيت او به ديگرى واگذارد ، يا مرا پس از او از جانشينيش باز دارد و مرا به رنج نيفكند جز شتافتن مردم به سوى فلان و بيعت كردن با او . من چندى از بيعت دست باز داشتم ، تا آنكه ديدم گروهى از مردم از اسلام بر مى‏گردند و مى‏خواهند دين محمد ( ص ) را از بن بر افكنند . ترسيدم كه اگر اسلام و مسلمانان را يارى ندهم در دين رخنه‏اى يا ويرانيى خواهم ديد كه براى من مصيبت بارتر از فوت شدن حكومت كردن بر شما بود . آن هم حكومتى كه اندك روزهايى بيش نپايد و چون سراب زايل گردد ، يا همانند ابرهايى كه هنوز به هم نپيوسته پراكنده شوند . درگير و دار آن حوادث از جاى برخاستم تا باطل نيست و نابود شد و دين بر جاى خود آرام گرفت و استوارى يافت .

[ 765 ]

از اين نامه

به خدا سوگند ، اگر با ايشان روبرو شوم ، من تنها باشم و آنها روى زمين را پر كنند ، نه باك دارم و نه هراس ، زيرا به آن گمراهيى كه آنان در آن غرقه‏اند و آن هدايتى كه خود بدان آراسته‏ام ، نيك آگاهم . و از جانب پروردگارم با يقين همراهم . من به ديدار خداوند و ثواب نيكويى كه مرا ارزانى دارد ، اميد بسته‏ام و منتظر آن هستم .

ولى اندوه من از اين است كه مشتى بيخردان و تبهكاران اين امت 1 حكومت را به دست گيرند و مال خدا را ميان خود دست به دست گردانند و بندگان خدا را به خدمت گيرند و با نيكان در پيكار شوند و فاسقان را ياران خود سازند . از آنان كسى است 2 كه در ميان شما حرام مى‏نوشد ، حتى بر او حد اسلام جارى شده و كسى است كه تا اندك مالى نستد به اسلام نگرويد . اگر نه از حكومت اينان بر شما بيم داشتم ، هرگز شما را بر نمى‏انگيختم و سرزنش نمى‏كردم و فرا نمى‏خواندم و تحريضتان نمى‏نمودم ، بلكه تا سر بر مى‏تافتيد يا سستى به خرج مى‏داديد ، رهايتان مى‏كردم .

آيا نمى‏بينيد سرزمينهايى را كه در تصرف داشتيد ، نقصان يافته و شهرهايتان ،

يك يك ، فتح مى‏شود و كشورهايتان از دست مى‏رود و بلادتان مورد حمله و هجوم دشمن قرار گرفته است . روى به رزم دشمنانتان نهيد . خدايتان بيامرزد . در خانه‏ها درنگ مكنيد كه به ستم گرفتار خواهيد شد و به خوارى خواهيد افتاد و نصيبتان اندك خواهد شد . مردان سلحشور همواره بيدارند كه هر كه خود به خواب رود ،

دشمنش به خواب نرفته است . والسلام

چه ولادت باشد چه شهادت



قطرات سرشک ِ زيبا تر از دُر که بر گونه هاي شيعيان و محبين ائمه جاري مي گردد آثار
دلبستگي به آن بزرگواران و سوز در مصائب آنان و همدردي با اهل بيت است.
اين حقيقت قابل انکار نيست که اشک در مصائب اهل بيت-عليهم السلام- بالاخص حضرت سيد
الشهداء اساس بقاء تشيع است و اشک و ندبه بر آن حضرات به هيچ وجه قابل قياس با ديگر
اشکها نيست.
گريه بر امام حسين-عليه السلام-  فوايد و آثاري در دنيا و آخرت در جسم و روح و زندگي
دلباختگان آن حضرت دارد که کمتر به آن توجه ميشود. از سوي ديگر گريه و گرياندن و
شرکت در مجالس آن بزرگواران از اهم وظايف شيعيان است.
اينک از چند نگاه به استقبال اشک حسيني ميرويم:
 1
گريه بر امام حسين –عليه السلام- موجب خشنودي خداوند و رضايت اوست.
 2
گريه بر امام حسين- عليه السلام – صله بر رسول خدا و ائمه است و اسباب شادي قلوب
 
مبارک آنان مي شود.
 3
گريه بر امام حسين –عليه السلام- اطاعت امر معصوم است چه اينکه ائمه گريه بر آن
 
حضرت را بسيار دوست دارند شيعيان را تشويق بر آن نموده اند.
 4
گريه بر آن حضرت از مصاديق بارز کمک به مظلوم است که در روايات سفارش بسياري
  
به آن شده است.
 5
گريه بر امام از مصاديق حديث " يحزنون لحزننا " است که شيعيان ما در ناراحتي و اندوه
  
ما اهل بيت ناراحت و اندوهناک مي شوند.
 6
گريه بر آن حضرت باعث رفع قساوت قلب مي شود.
 7
گريه بر ايشان انسان را به رحمت خداوند اميدوار مي کند.
 8
گريه بر مصائب آن حضرت در واقع گريه در مصيبت همه اهل بيت است.
 9
گريه بر امام حسين –عليه السلام- موجب آمرزش گناهان است.
 10
-گريه بر امام حسين –عليه السلام- حق اهل بيت را ادا نمودن است.
 11
اشک بر آن حضرت مميز بين ايمان و کفر است.
 12
گريه کردن بر آن حضرت نوعي ياري کردن ايشان در روز عاشوراست.
 13
گريه بر امام حسين –عليه السلام – علامت ايمان است. امام صادق –عليه السلام –مي
   
فرمايند:حسين –عليه السلام- سبب اشک هر مومن است.
 14
گريه بر آن حضرت اداي حق رسالت است با اظهار محبتي که به ساحت قدس آن جناب است.

حکمت


حكمت 350 صفحه  511

امير كلام حضرت علي (ع)  وقتي يكي از كارگزارانش خانه مجلل و زيبايي

 ساخت با او چنين فرمود 


سكه هاي طلا و نقره سر براورده خود را اشكار ساختند

 همانا ساختمان مجلل بي نيازي و ثروت تو را ميرساند

شعر


كي شود خورشيد عالم تاب به در ايد    شب تيره بگزرد و يوسف صحر ايد 


صد ندبه و عهد ز سوز جگر داد زديم       شايد كه زخمها را مرحمي از پدر ايد

آیا سندی در رابطه با حقانیت و مظلومیت شیعه و آتش زدن در خانه حضرت زهرا(س ) توسط عمر داریم ؟


پیش از پرداختن به موضوع مورد بحث، باید چند نکته را یادآوری بکنیم:
الف. اعتقاد شیعه این است که پس از پیامبر اسلام جانشینان آن حضرت، امامان دوازده گانه معصوم هستند و غیر از آنان هیچ کس خلیفه پیامبر نیست.
ب. شیعه، حقانیّت خود را از پیامبر و امامان خود میگیرد نه از مسلمانان و برای همین در اعتقادات و رفتارهای خود نیازی به تأیید دیگران ندارد.
ج. در مظلومیت شیعه کسی تردید ندارد و شواهدِ مظلومیت آنان در منابع تاریخی و روائی شیعه و سنّی آمده است.
د. حسین بن علی(ع)، برادران، فرزندان و یاران آن حضرت را به بدترین و غیر انسانیترین شکل کشتند و خانواده او و خانواده یارانش را شهر به شهر بردند و حتی قاتلان آن حضرت افتخار میکردند که پس از کشتن آن حضرت، بر بدنش اسب دواندند و اگر این قاتلان، درزمان حضرت زهرا هم بودند و حوادثی روی میداد که در جهت خلاف هوسهای نفسانی آنان بود، آن حضرت را هم میکشتند.
ه. یکی از مظاهر مظلومیت اهل بیت پیامبر هجوم به خانه حضرت فاطمه و حضرت علی(ع) است. هجوم به خانه حضرت فاطمه، مسأله‏ای نیست که قابل انکار باشد بلکه هجوم به آن خانه مانند مسأله عاشورا است و در طول تاریخ همواره به عنوان مظلومیت فاطمه زهرا وعلی(ع) مطرح بوده است.
و. این اهل بیت است که مظلوم واقع شده و این‏ها هستند که آن حوادث را دیده‏اند و نسل به نسل حفظ کرده‏اند. طبیعی است که عاملان این حوادث تلاش میکردند که این حوادث فراموش شود و در تاریخ نماند و لکن شیعیان آن را حفظ کردند و از مخالفان نیز دانشمندان باانصافی آن حوادث را در کتب تاریخی و حدیثی خود ثبت کردند. گرچه نیازی به تأیید دیگران نیست و منابع و مآخذ شیعه در مورد این حوادث کافی است.
پس از این چند نکته به موضوع اصلی میپردازیم: آتش زدن به درِ خانه حضرت فاطمه و سیلی زدن به آن حضرت در منابع تاریخی و روائی شیعه آمده است و برای آن کس که شیعه است، همین مآخذ کافی است. در منابع و مآخذ اهل سنّت نیز آمده است و سنّیها میتوانند بهآن معتقد باشند. برای نمونه به چند روایت از منابع شیعه و اهل سنت اشاره میکنیم:
1. پس از آن که کار بیعت گرفتن از مردم تمام شد و علی(ع) و عده‏ای بیعت نکردند، به خانه آن حضرت حمله کردند. در را سوزاندند، علی را به زور بیرون آورند، حضرت فاطمه را تحت فشار در قرار دادند و کار به جایی رسید که محسن او سقط شد. علی را به مسجد بردندولی بیعت نکرد و آنان گفتند: بیعت نکنی تو را به قتل میرسانیم. روزها و ماهها گذشت. آنان تصمیم به قتل علی(ع) گرفتند و قرار گذاشتند که خالد قتل آن حضرت را به عهده بگیرد. اسماء بنت عمیس از این توطئه آگاه شد و کنیز خود را فرستاد تا آن حضرت را از توطئه آگاه سازد.اصل توطئه چنین بود که وقتی ابوبکر نماز را تمام کرد و سلام گفت، خالد با شمشیر علی(ع) را بکشد ولی وقتی نماز ابوبکر تمام شد گفت: ای خالد آنچه را دستور دادم نکن، (بحارالانوار، ج 28، ص 308 به نقل از اثباتالوصیة).
اهل سنت نیز در کتابهای کلامی، تاریخی و حدیثی مسأله آتش زدن به در خانه را آورده‏اند. برای نمونه، به چند روایت اشاره میکنیم:
2ـ بلاذری میگوید: ابوبکر کسی را دنبال علی فرستاد تا بیاید و بیعت کند ولی حضرت علی نیامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالی که آتش به همراه داشت، به سوی خانه علی رفت. فاطمه عمر را در در خانه ملاقات کرد و گفت: ای پسر خطاب! آیا میخواهی خانه ما راآتش بزنی؟! عمر بن خطاب گفت: بله، (انساب الاشراف، ج 2، ص 12، تحقیق محمود الفردوس العظم، دار الیقظة العربیة).
3. ابن عبد ربّه میگوید: آنان که از بیعت سرباز زدند عبارتند از: علی، عباس، زبیر و سعد بن عباده. علی، عباس و زبیر در خانه فاطمه نشستند. ابوبکر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بیرون بیایند. ابوبکر به عمر گفت: اگر سرباز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش بهخانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را دید و گفت: ای پسر خطاب! آیا آمده‏ای خانه ما را آتش بزنی؟! عمر گفت: بله، مگر این که بیعت کنید، (العقد الفرید، ج 5، ص 12، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقیق محمدسعید العربان، 1953 و 1372).
4. ابن قتیبه دینوری آورده است: ابوبکر عمر را به سوی کسانی که بیعت نکردند و در خانه علی تحصّن کردند، فرستاد. عمر به خانه علی آمد و صدا زد ولی کسی بیرون نیامد. عمر هیزم خواست و گفت: قسم به آنکه جان عمر در دست اوست، یا باید بیرون بیایید و بیعت کنید ویا خانه را بر سر آنانکه در آن هستند آتش میزنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. همه بیرون آمدند ولی علی بیرون نیامد. عمر نزد ابوبکر رفت و گفت: آیا نمیخواهی از علی که از بیعت سرباز زده بیعت بگیری؟ ابوبکر به قنفذ گفت: برو علی رابیاور. قنفذ آمد و علی به او گفت: چه کار داری؟ قنفذ گفت: خلیفه رسول خدا تو را میخواهد. علی به او گفت: زود بر پیامبر دروغ بستید. قنفذ پیام علی را به ابوبکر رساند. ابوبکر گریه طولانی کرد. عمر گفت: علی را رها نکن. ابوبکر به قنفذ گفت: دوباره نزد علی برو و بگو: با خلیفهرسول خدا بیعت کن. علی گفت: سبحان الله، آنچه را که از آن او نیست برای خودش ادعا کرده است. قنفذ پیام علی را به ابوبکر رساند. ابوبکر بازهم بسیار گریه کرد. پس از آن عمر برخاست و گروهی با او همراه شدند و به در خانه فاطمه آمدند. در زدند. وقتی فاطمه صدای آنها راشنید، با صدای بلند فریاد کرد: «یا ابتاه» یا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابی قحافه چه‏ها که نکشیدیم. وقتی که گروه مهاجم گریه فاطمه را شنیدند. در حالی که گریه میکردند برگشتند و دلشان به حضرت فاطمه سوخت ولی عمر و عده‏ای ماندند. علی را بیرون آوردند وگفتند بیعت کن. علی گفت: اگر بیعت نکنم چه میکنید؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را میزنیم، (الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30، تحقیق استاد علی شیری، منشورات رضی). همانطور که ملاحظه میکنید در منابع شیعه، این حادثه به طور کامل ذکر شده است و منابع اهل سنّت تنها به آتش آوردن اشاره کرده‏اند. البته از آنان توقع نداریم که این حادثه را به طور کامل ذکر کنند چون این، به زیان آنهاست و آنان تلاش میکنند این حادثه ذکر نشود.
اگر میخواهید به همه مآخذ و منابع شیعه و سنی آگاهی پیدا کنید به کتاب «مأساة الزّهراء» نوشته جناب سید جعفر مرتضی عاملی لبنانی، ج دوم مراجعه کنید. این کتاب درباره موضوع مورد بحث، بسیار مفصّل بررسی و بحث کرده است.

نکته


طاووس يمانى گويد: كنار كعبه رفتم ، ديدم شخصى زير ناودان كعبه مشغول نماز و گريه و زارى و مناجات است ، بعد از نماز او، به پيش رفتم ديدم امام سجاد حضرت زين العابدين عليه السلام است ، گفتم : اى فرزند رسولخدا! با اينكه داراى سه امتياز هستى :
1 - فرزند پيامبر(ص ) مى باشى 2 - شفاعت جدت پيامبر(ص ) در كار است 3 - رحمت خداوند در ميان است (كه شامل بندگان صالح مى باشد) بنابراين چرا اينگونه هراسناك ، گريه مى كنى ؟!
امام در پاسخ فرمود: اى طاووس اما (در مورد نسب ) خداوند در قرآن (در آيه 101 مؤ منون ) مى فرمايد: فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون (وقتى كه در (صور) دميده شد، هيچگونه نسبى ميان آنها در روز قيامت نخواهد بود و از يكديگر تقاضاى كمك نمى كنند)، پس نسب ، مرا حفظ نمى كند.
و اما در مورد (شفاعت )، خداوند در قرآن (آيه 28 سوره انبياء) مى فرمايد: و لا يشفعون الا لمن ارتضى : (بندگان بزرگ خدا شفاعت نمى كنند مگر آنكه بدانند خداوند از او خشنود است )، پس ‍ شفاعت مرا از خوف خدا ايمن نمى نمايد و در مورد (رحمت خدا)، خداوند در قرآن (آيه 56 سوره اعراف ) مى فرمايد: ان رحمه الله قريب من المحسنين : (قطعا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است )
و من نمى دانم كه نيكوكار باشم  - (منظور نيكوكارى نسبى ، نسبت به مقام با عظمت عصمت است )
به اين ترتيب ، امام سجاد عليه السلام از خوف خداى بزرگ ، گريه و تضرع مى كرد و هرگز به هيچ چيز مغرور نشد.

مرحوم شیخ عمری ره

خیابان امام علی

نمای بیرونی حسینیه

کسانی که به مکه معظمه مشرف میشوند حتما از مسجد و حسینیه شیعیان آن شهر شریف دیدن میکنند که به همت مرد شریفی به نام شیخ عمری رحمت الله علیه ساخته شده ، دیدن میکنند؛  طعم شیرین خواندن نماز با تربت را به کام روح لطیفشان، جاودانه خواهد ماند و از یاد رفتنی نیست! اکنون این مسجد به دست فرزند ایشان و با همت شیعیان اداره می شود. خداوند توفیقات آنها را زیاد فرماید و جای دارد بگوئیم اللهم الرزقنا زیارت بیتک الحرام و وزیارت قبر نبیک....

شیخ العمری رهبر شیعیان عربستان

با بی بی دو عالم حضرت معصومه علیها السلام بیشتر آشنا شوید



1- تولد و دوران كودكي

شهر مدينه چشم به راه تولد كودكي از خاندان پاك پيامبر (ص) بود . خانه امام كاظم (ع) حال و هواي ديگرِِِي داشت . نجمه همسر آن بزرگوار به اميد تولد فرزند روز را به شب و شب را به روز مي رساند .
شور و شادي در خانه امام موج مي زد .
سرانجام انتظارها به سر آمد و در اول ذيقعده سال 173 هجري قمري ، خداوند دختري به امام هفتم حضرت امام موساي كاظم (ع) بخشيد و نوزادي نوراني و خوش سيما در خانه با صفاي امام چشم جهان گشود .
دل همه اهل خانه از تولد فرزند جديد غرق شادي شد . پس از امام ، شايد كسي به اندازه نجمه همسر حضرت ، خوشحال نبود . زيرا پس از گذشت 25 سال اين دومين فرزندي بود كه دست لطف پروردگار به نجمه عنايت مي فرمود . 25 سال پيش در همين ماه ذيقعده نجمه پسري به دنيا آورد تا پس از پدر بار امامت و هدايت شيعيان را به دوش كشد . آري ، درست در سال 148 هجري قمري بود كه با تولد علي (ع) كه بعدها به رضا شهرت يافت ، نجمه تولد اولين فرزندش را جشن گرفت و اينك پس از گذشت سالها خداوند دختري به او و همسرش امام كاظم (ع) و خواهري به امام رضا (ع) عنايت فرمود كه مايه چشم روشني خانواده بود .
امام كاظم (ع) به خاطر عشق و علاقه خاصي که به حضرت فاطمه زهرا (س) داشت نام دختر تازه به دنيا آمده خود را فاطمه ، نهاد.
پاك سرشتي وپرهيزكاري او به اندازه اي بود كه پس از مدتي "معصومه" خوانده شد ، چون مانند پدر گرامي اش از گناه و بدي دوري مي جست .
" فاطمه " نامي بود كه در ميان اهل بيت صدها خاطره تلخ و شيرين از دوران زندگاني حضرت فاطمه زهرا (س) را به ياد مي آورد .
آنها اگر براي يكي از فرزندانشان نام " فاطمه " را بر مي گزيدند به احترام همنامي با دختر عزيز پيامبر (ص) از احترام و گراميداشت او كوتاهي نمي كردند و ازبي مهري به او پرهيز نمي نمودند . دختر نورسيده امام كاظم (ع) هم از اين سنت نيكو بهره داشت . امام كاظم (ع) او را بسيار دوست مي داشت و از هيچگونه اظهار لطف و محبت به او دريغ نمي كرد .
فاطمه معصومه زير سايه پرمهر پدر و مادر عزيزش روز به روز بزرگترمي شد و چيزهاي تازه اي از آن دو بزرگوار مي آموخت . اگر پدر فاطمه معصومه امام شيعيان بود و در پرهيزكاري و پاكي نظير نداشت ، مادرش هم زني پارسا و با ايمان بود كه اصول و كمالات اسلامي را در مكتب همسر امام صادق (ع) فرا گرفته و از برجسته ترين زنان آن روزگار به شمار مي آمد . از اينرو " حميده " مادر امام كاظم (ع) به او پيشنهاد كرده بود تا با وي ازدواج نمايد .
فاطمه معصومه با استفاده از محضر پدر و برادر معصوم و مادر پارسا و عالمش به چنان مقام علمي دست يافت كه در ايام نوجواني با بسياري از معارف اسلامي آشنا بود . روزي جمعي از شيعيان به مدينه آمدند تا سئوالات ديني خويش را به امام كاظم (ع) عرضه نموده و با جوابهاي درست به شهر خود باز گردند . متأسفانها امام هفتم (ع) در سفر بود و امام رضا (ع) هم در مدينه حضور نداشت . شيعيان از اينكه سؤالهايشان بي پاسخ مانده بود بسيار اندوهگين شده و به ناچار راه بازگشت در پيش گرفتند .
فاطمه معصومه كه به اندوه مسافران آگاهي يافت ، سئوالهايشان را كه به صورت نامه اي تهيه شده بود ، گرفته و به آنها پاسخ داد.
شيعيان با شادي وصف ناپذيري مدينه را به قصد ديار خويش ترك كردند . در بيرون مدينه با امام كاظم (ع) مواجه شده و آنچه كه در منزل ايشان گذشته بود به اطلاع حضرت رساندند . امام پاسخ دخت گراميش را خواند و با جمله اي كوتاه ، شاگرد مكتبش را اينگونه ستود " پدرش به فدايش "


2- آغاز رنجها و شهادت پدر :

حاكمان و پادشاهان آن دوران فرزندان پيامبر (ص) را بسيار آزار مي دادند . به خصوص امام كاظم (ع) از دست خلفاي هم عصر خود ستمهاي فراواني مي كشيد . ناراحتي و رنجهاي پدر ، دل بي آلايش فاطمه معصومه را به درد مي آورد و او را سخت غمگين مي نمود . تنها وجود برادر دلسوز و فداكارش حضرت رضا (ع) به وي و ديگر افراد خانواده آرامش مي داد .
دوران زندگاني امام هفتم (ع) با ايام زمامداري پنج خليفه ستمگر به نامهاي ابوالعباس سفاح ، منصور دوانيقي ، هادي ، مهدي و هارون همزمان بود هر يك از آنها حضرت را به گونه اي آزردند و ايشان و ديگران علويان پارسا را به انواع مصيبتها و سختي هاي طاقت فرسا گرفتار ساختند .
هنگامي كه فاطمه معصومه به دنيا آمد سه سال از خلافت " هارون " مي گذشت . هارون هارون در قلدري و ستمگري و چپاول بيت المل گوي سبقت را از حاكمان پيش از خود ربوده بود . او حاكمي شهوتران و دنيا پرست بود . امام كاظم (ع) نمي توانست در برابر ظلم و ستم هارون و خيانت او به اسلام و امت اسلامي سكوت كند ، از اين رو با شيوه هاي گوناگون حكومت ضد دين او را نكوهش كرده و با دولت ستم پيشه اش مبارزه مي نمود.
هارون نيز با آگاهي از سرسختي آل علي (ع) بويژه امام كاظم (ع) در راه مبارزه با طاغوت ، بيشترين تلاش را براي سركوب آنان به كار مي بست . پولهاي گزاف به شاعران مي داد تا به فرزندان پيامبر (ص) ناسزا گويند . علويان را زنداني و تبعيد مي كرد و گروهي از آنها را نيز پس از مدتها حبس و شكنجه به شهادت مي رساند. تا اينكه پس از گذشت چند سال از تحكيم حكومت و پايه هاي قدرت خويش امام كاظم (ع) را دستگير وروانه زندان نمود .
بدينسان فاطمه معصومه در سالهاي آخر حيات پدر از ديدار وي و كسب فيض از محضر قدسي اش محروم شد و با در بند شدن امام و مقتدايش به اندوهي سخت مبتلا گشت . او كه در آن هنگام كمتر از ده سال از عمرش مي گذشت در فراق پدر چون شمعي مي سوخت و از اين غم جانكاه مانند ابر بهاري اشك مي ريخت .
براي امام كاظم (ع) هم دوري از فرزندان پاك و تقواپيشه اش مثل امام رضا (ع) و فاطمه معصومه بسيار دشوار بود . هر چند امام هفتم (ع) فضاي تاريك زندان را با ياد خدا نورافشان مي كرد و عطرآگين مي ساخت و آن روزهاي سخت را با سجده هاي عارفانه به روزهاي شيرين زندگي تبديل مي نمود اما وقتي به ياد فاطمه معصومه و سيماي معصوم و بي گناهش مي افتاد دلش براي اومي طپيد . در سالهاي آخر زندگي امام كاظم (ع) حضرت از زنداني به زنداني ديگر منتقل مي شد . يكسال در زندان عيسي بن جعفر والي بصره بسر برد . صفات برجسته پيشواي شيعيان چنان در عيسي بن جعفر تأثير گذارد كه او به ناچار از زندانياني كناره گيري كرد .
پس از آن ، حضرت را به دستور هارون به بغاد بردند و به ترتيب نزد فضل بن ربيع و فضل بن عيسي زنداني شد و سرانجام به زندان سندي بن شاهك منتقل گرديد . علت اين نقل و انتقالهاي پي در پي آن بود كه هارون هر بار كه از زندانيانهاي حضرت مي خواست تا ايشان را شهيد كنند ، هيچيك از آنها تن به چنين كار خيانت باري نيم دادند . تا اينكه سندي بن شاهك به دستور هارون امام را مسموم كرد .
البته هارون به خوبي مي دانست كه اگر مردم از كشته شدن امام به دست او آگاه شوند عوقب خطرناكي در انتظارش هست . براي همين پيش از شهادت حضرت ، گروهي از شخصيتهاي معروف را فرا خواند تا گواهي دهند كه آن عزيز مريض شده و ممكن است از دنيا برود و كسي قصد كشتن ايشان را نداشته است .
اما هوشياري امام ، هارون را رسوا كرد . حضرت با وجود مسموميت شديد ، به افرادي كه در كنارش گرد آمده بودند فرمود : مرا به وسيله 9 عدد خرما مسموم ساخته اند . بدنم در اثر زهر فردا سبز شده و و پس فردا از دنيا خواهم رفت .
و سرانجام دو روز بعد از اين سخن امام ، در 25 رجب 183 هجري قمري به شهادت رسيد و يكي ديگر از پيشوايان معصوم شيعه به اجداد پاكش پيوست . شيعيان با شنيدن خبر شهادت امام ، پيراهن عزا بر تن كرده و با چشمي اشك بار به سوگ نشستند . آنها رهبر بزرگوار خود را كه به او عشق مي ورزيدند ، از دست داده بودند و هيچ چيز نمي توانست دل غمديده شان را تسلي بخشد. در ميان عزداران، دختر ده ساله امام (ع) يعني فاطمه معصومه به غمي جانكاه مبتلا شد . او سالها به انتظار نشسته بود تا مگر روزي پدر عزيزش در خانه را باز كرده و او را در آغوش كشد . اما اينك بايد دنيايي از اندوه را در دل كوچك خود جاي دهد و در اين مصيبت صبر پيشه كند .


3- سفر برادر به مرو :

پس از شهادت امام هفتم (ع) ، حضرت رضا (ع) به امامت رسيد . امام رضا (ع) 35 سال داشت . ايشان علاوه بر رهبري امت اسلامي و هدايت شيعيان ، تنها وصي امام كاظم (ع) بود كه به دستور پدر مسئوليت سرپرستي فرزندان حضرت را هم به دوش مي كشيد .
فشار و خفقان حكومت هارون همچنان ادامه داشت . اما امام رضا (ع) بدون هيچ ترس و واهمه اي به انجام وظائف الهي خود مشغول بود و در راه گسترش حق و حقيقت لحظه اي آرام نمي گرفت .
با اينهمه ، شرايط به گونه اي بود كه هارون هرگز جرأت نمي كرد آسيبي به امام برساند و آشكارا با ايشان به دشمني پردازد .
سرانجام هارون در سال 193 هجري قمري بيمار شده و به هلاكت رسيد و مسلمانان با مرگ او از شر يكي ديگر از ستمكارن رهايي يافتند .
پس از هارون پسرش امين به خلافت رسيد . مدت حكومت او بيش از چهارسال دوام نيآورد . بر سر خلافت ميان امين و برادرش مأمون درگيريهاي خونيني رخ داد و بالأخره امين در سال 198 هجري قمري كشته شده و مأمون بر مسند خلافت نشست .
امام رضا (ع) در طول درگيريهاي دبار سلطنتي ، و سرگرمي آنان به جنگ با آسودگي به راهنمايي و تربيت پيروان خود پرداخت و از فرصت به دست آمده نهايت استفاده را برد .
در اين مدت، دولت عباسي فرصت نيافت تا خانواده امام و اطرافيان ايشان را بيازارد .
مأمون پس از رسيدن به خلافت ، با حيله گري و نيرنگ بازي به تقويت پايه هاي حكومت خود پرداخت . او براي فريفتن مردم ، دانشمندان را به دور جمع نموده و مجالس علمي تشكيل داد و سعي كرد خود را حاكمي دانشمند و دانش دوست بنماياند.
از طرف ديگر او براي جلب حمايت شيعيان با صراحت به امير مؤمنان علي(ع) اظهار علاقه مي نمود و معاويه را با لعن و نفرين ياد مي كرد .
با توجه به گستردگي كشور اسلامي و وجود مخالفان سرسخت در اطراف آن، مأمون براي حفظ تاج و تختش بايد شيعيان را با خود همراه مي كرد . والا اگر شيعيان هم به صف دشمنان مأمون مي پيوستند كار براي او بسيار دشوار مي شد. براي همين ، تصميم گرفت براي فريب علويان و شيعيان ، امام رضا (ع) را به جانشيني و ولايت عهدي خود انتخاب كند . اگر امام هشتم پيشنهاد خليفه را مي پذيرفت شيعيان به يقين از مخالفت با حكومتي كه امامشان ولي عهد آن بود اجتناب مي ورزيدند .
ميان مأمون و امام رضا (ع) نامه هاي فراواني رد و بدل شد . حضرت از قبول ولايت عهدي امتناع مي كرد و خليفه همچنان بر آن اصرار مي نمود.
نامه هاي پي در پي مأمون سودي نبخشيد و امام (ع) با موضعگيري آگاهانه ، توطئه شيطنت آميز خليفه را خنثي كرده و نقشه هاي او را نقش بر آب نمود و در نامه هاي خود ، با صراحت پيشنهاد مأمون را رد كرد.
اما حاكم ستمگر دوران ، مأمون دست بردار نبود . او براي رسيدن به هدف خود در سال 200 هجري قمري شخصي به نام رجاء بن ابي ضحاك را راهي مدينه نمود تا امام (ع) را از آنجا به "مرو" كه مركز حكومتش بود ، بياورد مأمون اميدوار بود كه بتواند در"مرو" حضرت را به ولايت عهدي خود راضي كند.
امام رضا (ع) پس از زيارت قبر پيامبر (ص) و ساير امامان (ع) و خداحافظي با فرزندان و برادران و خواهرانش از جمله فاطمه معصومه "مدينه" را به قصد "مرو"ترك كرد.
اقوام و خويشان حضرت با ناراحتي و غم فراوان ايشان را بدرقه كردند و در حاليكه بهترين پناهگاه خود را از دست داده بودندپريشان و غمگين به خانه هاي شان بازگشتند .
با رفتن امام رضا (ع) لحظه هاي شيرين زندگي "فاطمه معصومه" هم پايان پذيرفت براي او كه پس از شهادت پدر ، به سايه پر مهر برادرش دلخوش كرده بود سفر تحميلي اما ، و دوري از آن عزيز بسيار دشوار بود .
مأمون به گونه اي برنامه ريزي كرده بود كه مسير امام (ع) از شهرهاي شيعه نشين بويژه كوفه و قم نگذرد . او مي ترسيد كه مبادا با حضور امام (ع) در آن شهرها قبام و شورشي صورت پذيرد و دستگاه حكومت را دچار حادثه اي بنمايد. سوابق درخشان كوفه و قم در عشق به خاندان پيامبر (ص) مثل روز براي خليفه روشن بود . به همين خاطر هم از رفتن امام (ع) به شهرهاي شيعه نشين جلوگيري مي كرد .
با اينهمه مسلمانان ديگر شهرهاي كشور اسلامي كه در مسير حركت حضرت رضا (ع) قرار داشتند با استقبالهاي پر شور از ايشان مقدم فرزند پيامبر را گرامي داشتند . مردم به محض اطلاع از ورود امام به شهر به محضر مباركش رسيده و از وجود گرامي اش بهره مند مي شدند .
در بعضي از شهرهاي ايران استقبال بي سابقه اي از آن بزرگوار شد . اهالي شهر عاشقانه به دور مركب امام (ع) حلقه زده و از ايشان بهره ها بردند . نيشابور يكي از اين شهرهاست . وقتي مردم از آمدن امام رضا (ع) به شهر خود اطلاع يافتند در مسير كاروان قرار گرفته و در كنار محمل امام (ع) اجتماع كردند تا حضرت به آنها چيزي بياموزد.
امام رضا (ع) خواهش آنان را پذيرفت و حديث ارزشمندي از رسول خدا (ص) براي مردم نقل كرد كه : " خداوند فرمود : " لااله الاالله قلعه استوار من است ، هركس داخل آن قلعه شود از عذاب من در امان خواهد بود." مركب امام (ع) چند گامي به جلو رفت. پس از اندکي امام (ع) دوباره به سخن ادامه داد و فرمود : " با شرايطش كه من يكي از آن شرايط هستم."
منظور امام (ع) آن بود كه تنها گفتن "لااله الاالله" براي رفتن به بهشت كفايت نمي كند و گوينده بايد امامت امامان بر حق از جمله امام رضا (ع) را نيز پذيرفته باشد. پس از روزها مسافرت حضرت رضا (ع) به شهر مرو رسيد.
مأمون پيشنهاد ولايت عهدي خود را دوباره عنوان نمود . اما امام (ع) همچنان بر رأي خود اصرار نموده ولايت عهدي را نمي پذيرفت .
كشمكش ميان آن بزرگوار و خليفه بر سر مسأله ولايت عهدي دو ماه به طول انجاميد . سر انجام بر اثر تهديدهاي مأمون ، امام (ع) مجبور به قبول پيشنهاد او شده و با ديده اي اشكبار و دلي غمگين در هفتم رمضان 201 هجري قمري ولايت عهدي خليفه را پذيرفت . ايشان شرط نمود كه در هيچيك از تصميمات حكومت دخالت نكند، مأمون نيز شرط امام را قبول كرد.



4- هجرت خواهر امام (ع) از مدينه به سوي مرو :

يكسال از سفر امام هشتم (ع) به مرو گذشت . خاندان پيامبر (ص) در مدينه روزها بود كه از ديدار آن عزيز محروم شده بودند . يكسال مي گذشت و آنها حتي جرعه از مهرباني ها و عنايت هاي امام خود ننوشيده بودند. ديگر چيزي جز زيارت سيماي نوراني حضرت ، دل غمديده آنها را آرام نمي كرد.
فاطمه معصومه نيز كاسه صبرش لبريز شده بود و بسان خواهران و برادران خود در فراق برادر بزرگوارش امام رضا (ع) بي تابي مي كرد .
مي گويند در همان روزها امام رضا (ع) نامه اي خطاب به فاطمه معصومه مرقوم فرمود و آن را توسط يكي از خدمتگزارانش به مدينه منوره فرستاد . امام به آن نامه رسان دستور داد كه در هيچ منزلي توقف نكند تا در زمان كوتاهي نامه را به مدينه برساند . آن بزرگوار همچنين نشاني خانه پدرش را كه خواهر گرامي اش هم در آنجا زندگي مي كرد به خدمتگزارش داد تا او از كس ديگري سراغ خانه امام كاظم (ع) را نگيرد .
پيك حضرت به سرعت خود را به شهر پيامبر (ص) ، مدينه منوره رساند و براساس دستور ايشان نامه را به فاطمه معصومه تسليم نمود.
گرچه از محتواي آن نامه باارزش اطلاعي در دست نيست اما هرچه بود شوق ديدار امام رضا (ع) را در دل نزديكان ايشان بيشتر كرد. فاطمه معصومه و گروهي از براداران و برادرزادگان امام تصميم گرفتند تا به مرو رفته و به محضر امام رضا (ع) شرفياب شوند.
آنها به سرعت بار سفر بستند و كارواني تشكيل دادند . آب و آذوقه اي فراهم آوردند و با دنيايي از اميد شهر پيامبر خدا را ب قصد مرو ترك كردند.
در ميان قافله فاطمه معصومه چون نگيني مي درخشيد.آن بانوي عزيز را پنج تن از برادرانش به نامها فضل ، جعفر ، هادي، قاسم و زيد و تعدادي از برادر زادگان و گروهي از غلامان و كنيزان همراهي مي كردند .
كاروان عاشقان امام رضا (ع) به پيش مي رفت و جز توقفهاي ضروري براي نماز و غذا و استراحت ، لحظه اي از حركت بازنمي ايستاد . تپه ها و كويرها و ريگزارهاي حجاز را يكي پس از ديگري پشت سر مي گذاشت و از مدينه روز به روز دورتر مي شد .
سفر كردن در بيابانهاي حجاز آنقدر دشوار بود كه گاه حتي شتران پرتوان را هم به زانو در مي آورد تا چه رسد به مسافراني كه بايد تا مرو مي رفتند اما نور اميدي كه در دل اهل كاروان مي تابيد آنها را به ادامه سفر دلگرم مي كرد و آنان همراه باد و طوفاني كه در بيابان مي وزيد به پيش مي تاختند.
در آن روزگار ، خطر حمله دزدان هر مسافري را تهديد مي كرد و او را با مشكلات فراواني روبرو مي ساخت . اگر آنها به قافله اي حمله مي بردند ديگر اميدي به ادامه سفر نبود . كمترين آسيبي كه به مسافران مي رساندند غارت اموال و جواهرات و حيوانات آنان بود . وگرنه گاه كاروانيان را هم از دم تيغ خود مي گذراندند .اين خطر " فاطمه معصومه " و همراهانش را نيز تهديدمي كرد . ولي آنها با توکل بر خداي بزرگ به راه خود ادامه مي دادند و گام به گام به مقصد نزديگ تر مي شدند.
روزها و شبها يكي پس از ديگري مي گذشت و كاروان زائران امام رضا (ع) كوير بي آب و علف حجاز را پشت سر مي نهاد. چيزي تا رسيدن به خاك ايران نمانده بود. رنج سفر "فاطمه معصومه" را بسيار آزار مي داد. براي بانوي جواني مانند او پيمودن اين مسير ناهموار بسيار ناهموار بسيار سخت و طاقت فرسا بود. با اينهمه ديدار برادر آنقدر نزد او ارزش داشت كه حاضر بود حتي صدها برابر اين رنج و سختي را هم به خاطر آن تحمل كند.
او پيوسته در راه ، چهره زيباي امام رضا (ع) و حوادث تلخ و شيرين روزهاي حضور ايشان در مدينه را به ياد مي آورد و از اينكه مي ديد بزودي چشمش به جمال برادر روشن خواهد شد بسيار خوشحال بود.
مرحله دشواري از سفر پايان پذيرفت و سرانجام كاروانيان به سرزمين ايران رسيدند . آنها روزهايي را نيز در خاك ايران به سفر پرداختند و شهرها و روستاهاي آن را يك يك پشت سر نهادند.


5- كاروان زائران امام هشتم (ع) در ساوه

سرانجام كاروان به شهر "ساوه" رسيد . آنجا بود كه فاطمه معصومه (س) دچار بيمار سختي شد ؛ آنچنان كه او را از ادامه سفر بازداشت .
سفر طولاني " مدينه " تا " ساوه " گرچه حضرت معصومه (س) را ضعيف و ناتوان كرده بود ؛ اما رنج بيماري رنگ از رخسارش برد و جسم شريفش را به مشتي گوشت و استخوان بدل كرد.
آيا خواهر امام رضا (ع) مي توانست با چنين حالي ، بقيه راه را ادامه دهد و برادر عزيزش رادر "مرو" زيارت كند ؟ آيا مي توانست باز بر مركب بنشيند و سفر نيمه تمام خود را با ديدار امام هشتم (ع) تمام كند ؟ اينها سؤالاتي بود كه دختر امام كاظم (ع) را به خود مشغول نموده و سخت نگران ساخته بود.
به هر حال وقتي آن بانو حال و روز خود را چنين ديد ، تصميم گرفت به شهر "قم" برود .براي همين ازهمراهان خود پرسيد:"تا قم چقدر راه است؟ "
آنان گفتند : " ده فرسخ". آنگاه فرمان داد تا به طرف "قم" حركت كنند.
شهر " قم " از آن روزگار پناهگاه ارادتمندان خاندان پيامبر (ص) بود . با آنكه هنوز مذهب شيعه در ايران رواج نداشت ، اما به دليل مهاجرت اعراب اشعري از كوفه به "قم"، اين شهر، شهري شيعه نشين بود و گروهي از عاشقان و دوستان اهل بيت (ع) در آن زندگي مي كردند.
اشعري ها ، سالها پيش بر اثر ظلم و ستم كارگزاران بني اميه - كه در دشمني با خاندان پيامبر(ص) و ارادتمندان امير مؤمنان(ع) حد و مرزي نمي شناختند - از كوفه به قم آمده بودند و مدتها بود كه در آنجا اقامت داشتند. خبر آمدن حضرت فاطمه معصومه (س) به ساوه و بيماري آن بانو ، به شهر قم رسيد. اهالي شهر يك دل يك رأي تصميم گرفتند تا نزد آن بزرگوار رفته و از محضرش تقاضا كنند كه مدتي " قم " اقامت نمايد .
" موسي بن خزرج "‌به نمايندگي از مردم " قم " نزد دخت گرامي امام كاظم (ع) رفت و درخواست اهالي شهر را با آن حضرت در ميان گذاشت(1).
حضرت معصومه (س) درخواست اهل قم را پذيرفت و كاروان به طرف قم حركت كرد .
موسي بن خزرج خوى زمام شتر حضرت معصومه (س) را به دست گرفت و با افتخار آن را به سوي شهري كه براي پذيرايي از خواهر امام رضا (ع) لحظه شماري مي كرد ، راند تا كاروان به دروازه هاي ورودي شهر قم رسيد .


6- بيماري و وفات دختر امام كاظم (ع) :

سرانجام حضرت معصومه (س) و همراهان آن بزرگوار،‌ در 23 ربيع الاول سال 201 هجري قمري وارد شهر قم شدند و مورد استقبال گرم اهالي شهر قرار گرفتند . مردم از ورود دختر امام هفتم (ع) به ديار خود بسيار خوشحال شدند .
" موسي بن خزرج " مأمور پذيرايي از حضرت فاطمه معصومه (س) ‌و همراهانش شد . او وضع مالي خوبي داشت و خانه بزرگي نيزدراختيارش بود . براي همين با كمال ميل مسؤوليت پذيرايي از ميهمانان را عهده دار شد .
او همچنان كه افسار شتر " حضرت معصومه " (س) را در دست داشت ، آن را به سوي خانه خود راهنمايي كرد . موسي بن خزرج با خوشحالي تمام به خدمتگزاري مسافران خسته مدينه مشغول شد و به سرعت وسايل مورد نياز آنان را برايشان فراهم ساخت .
حضرت معصومه (س) در خانه " موسي بن خزرج " عبادتگاهي براي خود مهيا كرد تا در آنجا به راز و نياز با خداي بزرگ بپردازد و دردهاي جانسوز خود را با معبود خويش در ميان بگذارد و از او براي تحمل رنجها ياري بجويد . اين عبادتگاه هنوز باقي مانده و "‌بيت النور" نام گرفته است.
بيماري دخت گرامي امام كاظم (ع) همراهان بانو و اهالي قم كه افتخار ميزباني از او را داشتند سخت ناراحت كرده بود . گرچه آنها از هيچ كوششي براي مداواي ميهمان عزيز خويش كوتاهي نمي كردند ،‌ اما حال او روز به روز بدتر مي شد چرا كه بيماري در تمام جسم شريفش ريشه كرده بود .
و سرانجام زائر امام رضا (ع) در دهم ربيع الثاني 201 هجري قمري چشم از جهان فرو بست و درحالي كه اشك در ديده و غم دوري برادر به دل داشت دار فاني را وداع گفت.
مردم " قم " در اين مصيبت عزادار شده و در نهايت ناباوري از درگذشت مظلومانه بانو ، ‌به سوگ نشستند .


7- مراسم خاكسپاري :

شيعيان و ارادتمندان اهل بيت ،‌ پيكر مطهر حضرت معصومه (س) را با احترام بسيار غسل داده و كفن كردند .
چون زمان دفن فرا رسيد ،‌ بزرگان اشعري شايسته ديدند كه پيكر بانو را در جاي مناسبي غير از گورستان عمومي شهر به خاك بسپارند .
اين تصميم به خاطر احترام فوق العاده اي بود كه براي دختر امام كاظم (ع) قائل بودند و نمي خواستند اين پيكر مطهر در كنار ديگران به خاك سپرده شود .
" موسي بن خزرج " در اين كار خير پيشقدم شد . او باغ بزرگ خود را در منطقه بابلان (‌محدودي فعلي حرم مطهر ) به دفن آن پيكر پاك اختصاص داد . ديگر همه چيز آماده شده بود . اما چه كسي بايد پيكر حضرت معصومه (س) را به خاك مي سپرد ؟ در اين مورد گفتگويي ميان جمعيت درگرفت . بالأخره توافق كردند تا پيرمرد نيكوكاري به نام " قادر" عهده دار اين كار شود .
كسي را به دنبال " قادر " فرستادند. اما هنوز او نيامده بود كه ناگهان دو سوار نقابدار به شكل خارق العاده اي از طرف رودخانه شهر به محل خاكسپاري نزديك شدند . چون به پيكر مطهر بانو رسيدند از مركب فرود آمده و بر جنازي او نماز خواندند و سپس جسم پاكش را با احترام در دل خاك قرار دادند . آنگاه در ميان ناباوري حاضران بر مركب خود نشستند و به سرعت از آنجا دور شدند .
مراسم دفن حضرت معصومه (س) با شكوه بسيار و در ميان اشك و اندوه شيعيان پايان پذيرفت و شهر قم كه به حق آشيانه آل محمد (ص) ناميده شده است ، مزار پاره تن امام كاظم (ع) گرديد .
" موسي بن خزرج " نيز باغ خود را به احترام مزار پاك بانو ، وقف مسلمانان كرد تا از آن پس شيعيان علي (ع) را گرداگرد آن مرقد منور دفن كنند .


8- مزار شريف حضرت معصومه (س) از گذشته تا كنون :

مردم قم بر فراز آرامگاه حضرت فاطمه معصومه (س) سايه باني از حصير ساختند تا آنكه پس از حدود پنجاه سال به همت زينب دختر امام جواد (ع) اولين قبه و بارگاه بر روي تربت پاك آن بانو بر پا شد .
سپس ساختمان حرم مطهر توسط ارادتمندان و شيعيان اهل بيت بازسازي شده و توسعه يافت تا به شكل امروزي خود در آمد .
چند سال پس از رحلت حضرت معصومه (س) تعداد ديگري از امامزادگان نيز در كنار مزار شريفش به خاك سپرده شدند كه بيش از پيش بر اهميت اين خاك پاك افزود.
در طول تاريخ همواره بارگاه نوراني " حضرت معصومه " (س) مايه خير و بركت براي مردم قم و پناهگاهي براي شيعيان بوده است .
چه بسيار حاجتمنداني كه از اين خانه حاجت روا بازگشتند و چه بيماراني كه با دست عنايت اين بانوي گرامي شفا يافتند . در روز رستاخيز نيز حضرت از ارادتمندان خود دستگيري خواهد كرد . امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايد : " با شفاعت او ( حضرت معصومه ) همه شيعيان ماوارد بهشت مي شوند . "
به بركت اين مزار مطهر روز به روز بر اهميت و رونق شهر قم افزوده شده و بيش از پيش مورد توجه شيعيان جهان قرار گرفت .
عالمان و مجاهدان فراواني در اين ديار پرورش يافتند كه هر كدام منشأ آثار ماندگار و ارزشمندي در جهان اسلام شدند .از جمله بايد از عالم مجاهد بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره ) ياد كرد كه در جوار همين حرم پاك تربيت شد و قيام الهي و مبارزي حق طلبانه خود را از اين سرزمين مقدس آغاز نمود.
هم اكنون نيز بارگاه ملكوتي خواهر گرانقدر امام رضا (ع) چون نگيني در ميان شهر مي درخشد . همه روزه زائران گروه گروه از نقاط مختلف ايران و جهان به زيارتش مي شتابند و بدينوسيله عشق و علاقه عميق خود را به پيامبر اسلام (ص) و فرزندان ايشان ابراز مي كنند .

امام علي (علیه السلام) حامي بي نظير پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)






اگر كسي اطلاعات مختصري از زندگاني پيامبر - صلي الله عليه و آله - و حضرت علي - عليه السلام - داشته باشد، از حمايتها و فداكاريها و تبعيت محض و بي چون و چراي آن حضرت، نسبت به پيامبر عظيم الشأن اسلام آگاهي مي يابد.

در يك جمله مي توان گفت: علي - عليه السلام - در تمام لحظات زندگي پر بركت و نوراني خويش، با آگاهي كامل مطيع و يار و ياور پيامبر - صلي الله عليه و آله - بوده و در تمام دشواريهاي حكومت و ولايت پيامبر - صلي الله عليه و آله - در كنار او بود.

بنابر اختصار اين نوشتار، فقط به چند مورد اشاره مي كنيم:

الف) علي - عليه السلام - اولين حامي و ياور پيامبر - صلي الله عليه و آله -

دلايل و شواهد فراواني در متون اسلامي بر پيشگامي علي - عليه السلام - وارد شده است كه بيان آنها از گنجايش يك مقاله، حتي يك كتاب بيرون است. ولي به عنوان نمونه تعدادي از آنها را ذيلا مي آوريم.

خود پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - به پيش قدم بودن علي - عليه السلام - تصريح كرده و در جاهاي مختلف به اين امر اشاره نموده است.

1) پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمود:

اول كس از اين امت كه بر رسول خدا - صلي الله عليه و آله - وارد مي شود، علي بن ابيطالب - عليه السلام - است[1].

2) در حديث ديگر آمده است: رسول خدا - صلي الله عليه و آله - دست علي - عليه السلام - را گرفت و فرمود:

بدانيد اين اولين كسي است كه به من ايمان آورده است و اول كسي است كه در روز قيامت با من مصافحه خواهد نمود، او صدّيق اكبر است..[2]

3) و در ميان جمعي از ياوران خود فرمود:

«نخستين كسي كه در روز رستاخيز با من در كنار حوض (كوثر) ملاقات مي كند، پيش قدم ترين شما در اسلام، علي بن أبي طالب است»[3]

4) جابر بن عبدالله انصاري مي گويد:

پيامبر - صلي الله عليه و آله - روز دوشنبه به نبوت مبعوث شد و علي - عليه السلام - فرداي آن روز (سه شنبه) با او نماز خواند.[4]

5) زيد بن ارقم مي گويد:

اول كسي كه با پيامبر نماز خواند علي بن ابي طالب - عليه السلام - بود.[5]

6) امام - عليه السلام - در خطبه «قاصعه» مي فرمايد:

آن روز، اسلام، جز به خانه پيامبر و خديجه راه نيافته بود و من سومين نفر آنها بودم. نور وحي و رسالت را مي ديدم، و بوي نبوت را مي شنيدم.[6]

7) امام - عليه السلام - در جاي ديگري مي فرمايد:

«خدايا من نخستين كسي هستم كه به سوي تو بازگشتم، و پيام تو را شنيدم و به دعوت پيامبر پاسخ گفتم (و از او حمايت كردم) و پيش از من جز پيامبر اسلام كسي نماز نگذارد»[7]

8) علي - عليه السلام - فرمود:

«من بنده خدا و برادر پيامبر و صدّيق اكبرم، اين سخن را پس از من جز دروغگوي افترا ساز نمي گويد، من هفت سال پيش ساير مردم با رسول خدا نماز خواندم»[8]

9) پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - بعد از بعثت به نبوت و رسالت به مدت سه سال، به امر خدا از دعوت عمومي خودداري كرد. پس از سه سال فرشته وحي نازل شد و فرمان خدا را براي دعوت همگاني ابلاغ نمود كه پيامبر دعوت خويش را اول از بستگان و خويشاوندان آغاز كند، فرمان خدا چنين بود:

بستگان نزديك خود را از عذاب الهي بيم ده، و پر و بال مهر و محبت خود را بر سر افراد با ايمان فرو گستر (و نسبت به آنان ابراز علاقه و محبت كن) پس اگر با شما مخالفت كردند بگو من از كارهاي بد شما بيزارم[9].

از اين رو پيامبر - صلي الله عليه و آله - به علي - عليه السلام - دستور داد كه چهل و پنج نفر از شخصيتهاي بزرگ بني هاشم را به مهماني دعوت كردند همه مهمانها در موعد مقرر در مجلس حاضر شدند و پيامبر، پس از صرف غذا، سخنان خود را چنين آغاز كرد:

«از مردم هيچ كس براي كسان و اهل خود چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده ام نياورده است. من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام. خدايم به من فرمان داده است كه شما را به وحدانيت او و رسالت خويش دعوت كنم. چه كسي از شما مرا در اين راه كمك مي كند تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد؟» پيامبر بعد از گفتن اين جملات قدري مكث كرد تا ببيند چه كسي از حاضران حمايت و پيروي خود را از آن حضرت اعلام مي دارد. در آن هنگام سكوتي آميخته با بهت و حيرت بر مجلس حكومت مي كرد و همه سر به زير افكنده، در فكر فرو رفته بودند.

ناگهان حضرت علي - عليه السلام - (كه سن او در آن روز از پانزده سال تجاوز نمي كرد) سكوت را در هم شكست و برخاست و رو به پيامبر - صلي الله عليه و آله - نمود و عرض كرد: اي پيامبر خدا، من تو را در اين راه حمايت مي كنم. سپس دست مبارك خويش را به عنوان پيمان فداكاري به سوي پيامبر - صلي الله عليه و آله - دراز كرد تا دست او را بفشرد.

پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرمود: علي جان بنشينيد، و براي بار دوّم سخنش را تكرار كرد. باز علي - عليه السلام - برخاست و اعلام آمادگي كرد. اين بار نيز پيامبر فرمود: علي جان بنشين. در نوبت سوّم نيز، جز علي - عليه السلام - كسي تبعيت خود را از فرمان پيامبر - صلي الله عليه و آله - اعلام نكرد، تنها او بود كه به پا خاست و پشتيباني خود را از هدف مقدس پيامبر - صلي الله عليه و آله - اعلام كرد. در اين هنگام پيامبر - صلي الله عليه و آله - دست علي - عليه السلام - را گرفت و فرمود:

«اي خويشان و بستگان من! علي برادر و وصي و خليفه من در ميان شما است»[10]

ب) فداكاري بزرگ و بي نظير امام علي - عليه السلام -

پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - در سال دهم بعثت حضرت ابو طالب و خديجه را كه بزرگترين حامي و مدافع آن حضرت بودند از دست داد با درگذشت اين دو حامي بزرگ، ميزان خفقان و فشار بر مسلمين در مكه فزوني گرفت، تا آنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراي عمومي تصميم گرفتند پيامبر را بكشند.!!

فرشته وحي پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهي را به او ابلاغ كرد كه بايد هر چه زودتر مكه را به سوي (مدينه) يثرب ترك كند. پيامبر - صلي الله عليه و آله - علي - عليه السلام - را از نقشه شوم مشركان قريش مطلع ساخت و فرمود:

امشب در بستر من بخواب و آن پارچه سبزي را كه من هر شب بر روي خود مي كشيدم، بر روي خود بكش تا تصور كنند كه من در بستر خوابيده ام.

علي - عليه السلام - با تمام وجود از امر پيامبر استقبال كرد، لبخندي كه كنايه از كمال رضايت او بود بزد و به دنبال انجام مأموريت رفت و ديگر از سرنوشت خود سؤالي نكرد كه آيا من در چه وضعي قرار خواهم گرفت و به سر من چه خواهد آمد.[11]

اين است معناي عشق به رهبر و اطاعت از امر او.

قرآن مجيد براي اينكه اين فداكاري بي نظير در تمام قرون و اعصار جاودان بماند، در آيه اي جانبازي حضرت علي - عليه السلام - را مي ستايد و او را از كساني مي داند كه جان به كف در راه كسب رضاي خدا مي شتابند.

برخي از مردم كساني هستند كه جان خود را براي به دست آوردن رضاي خداوند از دست مي دهند و خداوند به بندگان خود رئوف و مهربان است.[12]

از اين آيه استفاده مي شود كه علي - عليه السلام - تا پاي جان حامي امر رهبر و مولاي خويش (پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - ) بوده است. اشعاري كه امام - عليه السلام - پيرامون اين حادثه بزرگ تاريخي سروده است گواه روشني بر جانبازي اوست:

من جان خود را براي بهترين فرد روي زمين و نيكوترين شخصي كه خانه خدا و حجر اسماعيل را طواف كرده است سپر قرار دادم.

آن شخص عالي قدر محمّد بود و من هنگامي دست به اين كار زدم كه كافران نقشه قتل او را كشيده بودند ولي خداي من او را از مكر دشمنان حفظ كرد.

من در بستر وي خوابيدم و در انتظار حمله دشمن بودم و خود را براي مرگ و اسارت آماده كرده بودم.[13]

ج) امام علي - عليه السلام - بزرگترين مدافع پيامبر - صلي الله عليه و آله - در جنگ احد

در جنگ احد هنگامي كه شايعه كشته شدن پيامبر - صلي الله عليه و آله - در ميدان جنگ توسط دشمن پخش گرديد، روحيه بسياري از مسلمانان متزلزل شد و در اثر فشار نظامي جديد سپاه شرك، اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان عقب نشيني كرده و پراكنده شدند، و در ميدان جنگ جز افرادي انگشت شمار در كنار پيامبر - صلي الله عليه و آله - نماندند و لحظات بحراني و سرنوشت ساز در تاريخ اسلام فرا رسيد. و اين جنگ بهترين محك براي شناخت مؤمن از غير مؤمن و عالي ترين آزمايش و سنجش براي تعيين ميزان ايمان، فداكاري، حمايت، تبعيت و سر سپردگي مدعيان پيرو رهبري است.

قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:

افراد با ايمان كساني هستند كه به خدا و رسول او ايمان آوردند و در ايمان خود شك و ترديد نداشتند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند. حقاً كه آنان در ادعاي خود راستگو هستند[14].

كوتاه سخن اينكه: در جنگ احد بعد از شايعه كشته شدن پيامبر - صلي الله عليه و آله - گروهي از مسلمانان، پيامبر - صلي الله عليه و آله - در صحنه جنگ تنها گذاشته و فرار كردند فرار اين گروه چنان تأثير انگيز بود كه زنان مسلمان، كه در پي فرزندان خود به صحنه جنگ آمده بودند و گاهي مجروحان را پرستاري مي كردند، مجبور شدند كه از وجود مقدس پيامبر - صلي الله عليه و آله - دفاع كنند. لذا هنگامي كه زني به نام «نسيبه» فرار مدعيان ايمان را مشاهده كرد شمشيري به دست گرفت و از رسول خدا - صلي الله عليه و آله - دفاع كرد. وقتي پيامبر - صلي الله عليه و آله - فداكاري اين زن را در برابر فرار ديگران مشاهده كرد، فرمود: «مقامُ نسيبهِ بِنْتِ كَعْب خَيرٌ مِنْ مَقامِ فُلانِ و فلان» مقام «نسيبه» دختر كعب از مقام فلان و فلان بالاتر است. ابن ابي الحديد مي گويد: راوي به پيامبر - صلي الله عليه و آله - خيانت كرده، نام افرادي را كه پيامبر - صلي الله عليه و آله - صريحاً فرموده، نياورده است.[15]

در برابر اين افراد، تاريخ به ايثار افسري اعتراف مي كند كه در تمام تاريخ اسلام نمونه فداكاري است و پيروزي مجدد مسلمانان در نبرد احد معلول جانبازي اوست. اين فداكار واقعي، مولاي متقيان و امير مؤمنان علي - عليه السلام - است. كه به نقل بعضي از روايات حضرت علي - عليه السلام - در دفاع از وجود مقدس پيامبر - صلي الله عليه و آله - به قدري پا فشاري كرد كه شمشير او شكست و پيامبر شمشير خود را كه ذوالفقار بود به وي مرحمت نمود تا به وسيله آن به جهاد خود در راه خدا ادامه دهد.[16]

ابن ابي الحديد مي نويسد: هنگامي كه اكثر ياران پيامبر - صلي الله عليه و آله - فرار كردند، فشار حمله دشمن به سوي آن حضرت بالا گرفت به طوري كه دسته اي از قبيله «بني كنائه» و گروهي از قبيله «بني عبد مناف» كه در ميان آنان چهار قهرمان نام آورد بود، (مستقيماً) به سوي پيامبر - صلي الله عليه و آله - حمله ور شدند. در اين هنگام حضرت علي - عليه السلام - پروانهوار، گرد وجود پيامبر - صلي الله عليه و آله - مي گشت و از نزديك شدن دشمن به او جلوگيري مي كرد. گروهي كه تعداد آنان بيش از پنجاه نفر بود كه قصد كشتن پيامبر را داشتند، تنها حملات آتشين حضرت علي - عليه السلام - بود كه آنان را متفرق مي كرد.

اما آنان باز در نقطه اي گرد مي آمدند و حمله خود را از سر مي گرفتند، در اين حملات، آنان چهار قهرمان و ده نفر ديگر كه نامشان در تاريخ مشخص نشده است، به دست علي - عليه السلام - كشته شدند.

«جبرئيل» به رسول خدا گفت: علي - عليه السلام - حقيقتاً فداكاري مي كند، فرشتگان از فداكاري اين جوان به شگفت در آمده اند. پيامبر فرمود: چرا چنين نباشد، او از من است و من از او هستم. جبرئيل گفتند من هم از شما هستم. آن روز صدايي از آسمان شنيد كه مكرر مي گفت: «لا سَيْفَ إلاّ ذوالفقار و لا فتي إلاّ علي» ولي گوينده ديده نمي شد. از پيامبر سؤال كردند كه گوينده كيست؟ فرمود جبرئيل است[17]

د) فداكاري امام علي - عليه السلام - در جنگ خندق

عمرو پس از عبور از خندق، فرياد «هَل من مبارز» سر داد و چون كسي از مسلمانان آماده مقابله با او نشد، جسورتر گشت و عقائد مسلمانان را به باد استهزاء گرفت و گفت: «شما كه مي گوييد كشتگانتان در بهشت هستند و مقتولين ما در دوزخ، آيا يكي از شما نيست كه من او را به بهشت بفرستم و يا او مرا به دوزخ روانه كند؟! سپس اشعاري حماسي مي خواند و مي گفت: بس كه فرياد كشيدم و در ميان جمعيت شما مبارز طلبيدم، صدايم گرفت. نعره هاي پي در پي عمرو، چنان رعب و ترسي در دلهاي مسلمانان افكنده بود كه در جاي خود ميخكوب شده قدرت حركت و عكس العمل از آنان سلب شده بود.

هر بار كه فرياد عمرو براي مبارزه بلند مي شد، فقط علي - عليه السلام - بر مي خواست و از پيامبر اجازه مي خواست كه به ميدان برود، ولي پيامبر موافقت نمي كرد. اين كار سه بار تكرار شد. آخرين بار كه علي - عليه السلام - اجازه خواست، پيامبر به علي - عليه السلام - فرمود: اين عمرو بن عبدوه است! علي - عليه السلام - عرض كرد: من هم علي هستم![18]

سرانجام پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - موافقت كرد و شمشير خود را به او داد و عمامه بر سرش بست و براي او دعا كرد. علي - عليه السلام - كه به ميدان جنگ رهسپار شد، پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله - فرمود:

«بَرَزَ الايمان كلّهُ إلي الشَّركِ كَلَّه» تمام اسلام در برار تمام كفر قرار گرفته است.[19]

كه در نهايت علي - عليه السلام - عمرو را به درك واسل كرد. از اين بيان استفاده مي شود كه وجود و حيات اسلام، و محو شرك و كفر، در يك نفر خلاصه شده است و او امام علي - عليه السلام - است، كه در مقابل تمام كفر كه محور آن (عمرو) قرار گرفته است. قهراً ضربت علي - عليه السلام - خيلي سرنوشت ساز نقطه عطف حيات اسلام است.

به همين خاطر پيامبر با محاسبات عظمت فداكاري علي - عليه السلام - با الهام از وحي الهي مي فرمايد: مبارزه علي - عليه السلام - با عمرو بن عبدود (و ارزش ضربت او) در روز خندق كه بر دشمن فرود آورد، برتر از اعمال امت من تا روز قيامت است[20].

كوتاه سخن اينكه: اميرالمؤمنين - عليه السلام - با جانبازي و جانبداري بي نظيري، از رهبري پيامبر - صلي الله عليه و آله -، و حضور شجاعانه او در ميدانهاي مختلف مبارزه، مسلمانان جهان و پيروان آيين توحيدي را قرين منت خود قرار داده است و تا امتداد عمر جهان خلقت آثار مبارزات و فداكاريهاي آن ابر مرد تاريخ بشريت، ادامه خواهد داشت.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. «اِنَّ اَوَّلَ هذه الاُمَّه وروداً علي رسول الله - صلي الله عليه و آله - علي بن ابيطالب - عليه السلام - »، ترجمه الامام علي بن ابيطالب - عليه السلام - من تاريخ دمشق، هبه اللّه الشافعي المعروف به ابن عساكر، تحقيق الشيخ محمد باقر المحمودي، الطبعه الاولي، بيروت - لبنان، دار التعارف للمطبوعات، 1390 ه - . ق، ج 1، ص 74، حديث 120

[2]. عن سلمان و ابي ذر قال: أخذ رسول الله - صلي الله عليه و آله - بيد علي - عليه السلام - قال علي اِنَّ هذا اوّلُ مَن آمن بي، و هذا اوّل من يصافحني يوم القيامه و هذا الصّديق الاكبر... همان مدرك، ص 76، حديث 121.

[3]. او لكم وروداً علي الحوض اولكم اسلاماً علي بن ابيطالب. الاصابه في تمييز الصحابه، لابن حجر العسقلاني، معه الاستيعاب في اسماء الاصحاب، للقرطبي المكي، دار الكتب العربي، بيروت - لبنان، ج 3، باب علي بن ابيطالب، ص 28.

[4]. «بُعث النبي - صلي الله عليه و آله - يوم الاثنين، و صلي علي يوم الثلاثاء»، الكامل في التاريخ، ابن اثير، بيروت، دار صادر، 1399 ه... . 1979 م، ج 2، ص 57. و تاريخ الأمم و الملوك (ما قبل الهجره)، لابي جعفر محمد بن جرير الطبري، ما قبل الهجره، بيروت - لبنان، دار الفكر، الجزء الثاني، ص 395.

[5]. «اوّل من أسلم مع رسول الله - صلي الله عليه و آله - علي بن ابي طالب»، همان.

[6]. و لم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول اللّه - صلي الله عليه و آله - و خديجه و انا ثالثها، أري نور الوحي و الرساله و اشمّ ريح النبوّه. نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 192.

[7]. اللهم انّي اول من اناب، و سمع و اجاب، لم يسبقني إلاّ رسول اللّه بالصلوه. همان، خطبه 131.

[8]. انا عبداللّه و اخو رسوله و انا الصّديق الأكبر لا يقولها بعدي إلاّ كاذب مفتر، صليت مع رسول اللّه قبل الناس بسبع سنين.تاريخ الأمم و الملوك، محمد بن جرير طبري، بيروت - لبنان، دار الفكر الجزء الثاني، ص 312 - الكامل في التاريخ، ابن اثير، بيروت، دار الصادر، 1399 ه... .ق، 1979م، ج 2، ص 57.

[9]. «وَ أَنْذِرْ عَشْيرَتِكَ الأقْرَبينَ وَ احْفِض جِناحَكَ لِمَنْ اِتَّبَعَكَ مِنَ المؤمنين فَاِنْ عَصَوكَ فَقُلْ إنّي بَرِي مِمّا تَعْلَمونَ»، شعراء/ 214 - 216.

[10]. تاريخ الامم و الملوك، محمد بن جرير طبري، بيروت - لبنان، دار الفكر، الجزء الثاني، ص 304 و 302. و كامل التاريخ، ابن اثير، بيروت، دار الصادر، 1399 ه... .ق، 1989م، ج 62، ص 63. و ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق، محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، قاهره، دار احياء التراث العربي، 1387 ه... .ق، ج 13، ص 210 و 211.

[11]. جهت مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد به كتابهاي فروغ ابديت، فروغ ولايت استاد سبحاني و زندگاني حضرت محمد خاتم النبيّين - صلي الله عليه و آله -، آقاي رسول محلاتي مراجعه فرمائيد.

[12]. «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْتَري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ و اللّهُ رَؤوفٌ بِالعِباد»، بقره/ 207.

[13]. وَ قَيْتُ بِنَفْسي خَيْرَ مَنْ وَطَأ الْحصي وَ مَنْ طافَ بِالبَيْتِ العَتيقِ وَ بِالحِجْرِ

مَحَمَّدٌ مَّا خَافَ أَنْ يَمْكُروُا بِهِ فَوَقَاهُ رَبّي ذو الجَلالِ مِنْ المَسكَرْ

وَ بِتُّ أراعيهِمْ مَتي يَنشُرؤُنَنِي وَ قَدْ وَطَّنْتُ نَفسي عَلَي القَتْلَ ور الأثَرِ

الدر المنثور، سيوطي، ج 3، ص 180.

[14]. «إنّما المؤمِنونَ الذّينَ آمنوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدوُا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في سبيل اللّهِ أولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ»، حجرات/ 15.

[15]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق، محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، دار احياء التراث العربي، ج 14، ص 264 و 267.

[16]. خصال، شيخ صدوق، ج 2، ص 15.

[17]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، دار احياء التراث العربي، 1387 ه... .ق، 1967 م، ج 14، ص 251 - 250.

[18]. تاريخ الخميس، في احوال انفس النفيس، محمد بن الحسن الديار البكري، بيروت - لبنان، مؤسسه شعبان، ج 1، ص 486 و 487. همين مطلب را واقدي نيز به طور مختصر در كتاب خود آورده است: كتاب المغازلي، محمد بن عمر بن واقدي، تحقيق: دكتر مارسدن جونس، بيروت - لبنان، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، الجزء الثاني، ص 470 و 471. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 20، ص 215.

[19]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، عبداللّه بن احمد، تحقيق محمد باقر محمودي، ايران، تهران، الطبعه الاولي، 1411 ه -، 1990 م، ج 2، ص 16. ترجمه الامام علي بن ابيطالب - عليه السلام - من تاريخ دمشق، هبه اللّه الشافعي المعروف به ابن عساكر، تحقيق الشيخ محمد باقر المحمودي، الطبعه الاولي، بيروت - لبنان، دار التعارف للمطبوعات، 1390 ه - . ق، ج 1، ص 173.

[20]. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - لمبارزه علي بن ابيطالب - عليه السلام - لعمرو بن عبدود يوم الخندق افضل من أعمال أمتي الي يوم القيامه، المستدرك الصحيحين، عبدالله الحاكم النيسابوري، و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، بيروت - لبنان، دارالمعرفه، ج 3، ص 32 و بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 20، ص 215.

بدن حضرت رقيه سلام الله علیها




مرحوم شيخ احمد كافى اين شهيد گمنام و سرباز واقعى امام زمان و عاشق ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف و واعظ شهير و شهيد در راه دين رضوان اللّه تعالى عليه فرمود: مرحوم سيد هاشم رضوان اللّه تعالى عليه يكى از علماء بزرگ شيعه شام بود كه سه دخترداشته ، مى گويد يكى از دخترهايم خواب رفت يك شب بيدار شد صدا زد: بابا در شب بى بى رقيه را خواب ديدم . بى بى به من فرمود: دختر به بابات سيدهاشم بگو آب آمده در قبر من و بدن من نارحت است قبر مرا تعمير كنيد. بابا اعتنائى نكرد، مگر مى شود با يك خواب دست به قبر دختر امام حسين ع زد.
فردا شب دختر و سطى همين خواب را ديد: باز بابا اعتنايى نكرد. شب سوم دختر كوچولوى سيد اين خواب را ديد شب چهارم خود سيد هاشم مى گويد خوابيده بودم يك وقت ديدم يك دختر كوچولو دارد مى آيد اين دختر از نظر سِنّى كوچك است اما آنقدر با اُبهت است باصولت و جلالت دارد مى آيد رسيد جلوى من به من فرمود سيد هاشم مگر بچه هايت به تو نگفتند كه من ناراحتم قبر مرا تعمير كن ؟

 

 


  گفت : من با وحشت از خواب پريدم رفتم والى شام را ديدم جريان را گفتم والى نامه نوشت به سلطان عبد الحميد، سلطان جواب نوشت براى والى كه ما جراءت نمى كنيم اجازه نبش قبر بدهيم به همين آقاى سيد هاشم بگوئيد خودش اگر جراءت مى كند قبر را نبش كند و بشكافد پائين برود قبر را تعمير كند مادست نمى زنيم
سيد هاشم چند تا از علماى شيعه را ديد، اينها حرم را قُرُقْ كردند، ضريح را كنار گذاشتند كلنگ به قبرزدند، مقدار كمى كه قبر را كندند آثار رطوبت پيدا شد، پائين تر رفتند، ديدند آب آمده در قبر بدن بى بى در كفن لاى آب افتاده ، سيد هاشم رفت پائين دستهايش را برد زير بدن اين سه ساله ، بدن را با كفن از توى آبها آورد بيرون ، روى زانويش ‍ گذاشت ، آب قبر را كشيدند، نزديك ظهر شد، بدن را گذاشتند در يك پارچه سفيد نماز خواندند، غذا خوردند، دو مرتبه آمد بدن را گرفت روى دستش ، تا غروب اينها مشغول بودند، تا سه روز قبر را تعمير كردند، و به جاى آب گُلاب مصرف مى كردند، و گِل درست مى كردند و قبر را مى ساختند، جلوگيرى از آن آبها شد و قبر ساخته شد، يك تكه پارچه ديگر سيدهاشم از خودش آورد، روى كفن انداخت ، بدن را برداشت ، در قبر گذارد. علماى شيعه مى گويند در اين چند روز همه گريه مى كردند سيد هاشم هم همينطور، اما روز سوم وقتى سيد هاشم بدن را در قبر گذاشت و آمد بيرون ديگر داد مى زد گفتم سيد هاشم چى شده چرا فرياد مى زنى ؟ گفت به خدا ديدم آنچه شنيده بودم ، اين كلمه را بگويم امروز آتشت بزنم هِى داد مى زد رفقا به خدا ديدم آنچه شنيده بودم . گفتيم سيد هاشم چه ديدى ؟ گفت به خدا وقتى اين بدن را بردم در قبر دستم را از زير بدن بيرون كشيدم يك مقدار گوشه كفن عقب رفت ديدم هنوز بدنش ‍ كبود و سياه است ، هنوز جاى آن تازيانه ها روى بدن اين سه ساله باقى است . 

 

پاورقي
نغمه هائى از بلبل بوستان حضرت مهدى عج ، ج 1، ص

داستان حجاب زن  آمریکائی



 
دكتر مرتضی آقا تهرانی تعریف می كند كه: وقتی در «مؤسسه اسلامی نیویورك» مشغول فعالیت بودم روزی دختر جوانی آمد كه می خواست مسلمان شود؛ گفتم برای پذیرفتن اسلام، ابتدا باید خوب تحقیق كنید بعد اگر به این نتیجه رسیدید كه دین اسلام دین حق است می توانید مسلمان شوید. او رفت و شروع به مطالعه كرد. در این بین چندین بار دیگر به من مراجعه كرد و در نهایت با ناراحتی گفت: «اگر مرا مسلمان نكیند من می روم و در وسط سالن داد می زنم و می گویم: من مسلمانم!»

گفتم حالا كه در پذیرفتن اسلام مصمم شده اید فردا كه روز میلاد است بیایید تا در طی مراسمی تشرف شما انجام شود. روز بعد، در بین مراسم گفتم این خانم می خواهد امروز به دین مبین اسلام مشرف شود. یكی از حضار گفت: «لابد این دختر عاشق یك پسر مسلمان شده و چون دین ما اجازه ازدواج او را نمی دهد می خواهد به صورت صوری مسلمان شود.» گفتم: «از صراحت لهجه شما متشكرم! ولی این طور كه شما گفتید نیست زیرا او در مورد حقانیت اسلام، مطالعه گسترده ای داشته است. به عنوان مثال در عقاید اسلامی چیزی به نام «بداء» هست كه می دانم هیچ كدام از شما چیزی از آن نمی دانید ولی این دختر خانم می داند، به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانواده وی كه مسیحی بودند با دیدن حجاب او، شروع به آزار و اذیت او كردند. این آزار و اذیت ها روز به روز بیشتر می شد به حدی كه مجبور شدم با حضرت «آیه الله مظاهری» تماس گرفته و جریان را با ایشان در میان گذارم. ایشان فرمودند: «آیا احتمال خطر جانی وجود دارد؟» گفتم: «بی خطر هم نیست.» فرمودند: «پس شما به ایشان بگویید می تواند روسری خود را بردارد.» ماجرا را به آن خانم ابلاغ كردم و گفتم: «می توانید روسری خود را بردارید.» او پرسید: «آیا این حكم اولیه است یا حكم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر شده است؟» گفتم: «نه! حكم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر شده است.» گفت: «اگر روسری خود را بر ندارم و به خاطر حفظ حجابم كشته شوم آیا من شهید محسوب می شوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسری خود را بر نمی دارم هر چند در راه حفسظ حجابم جانم را از دست بدهم.»


البته بعد از این ماجرا خانواده او نیز با مشاهده رفتار بسیار مؤدبانه دخترشان از این خواسته صرف نظر كردند.

تشرف



سيد كاظم شوشترى ايده اللّه فرمود: سـال 1357, روزهـا در نـجف اشرف به مقام حضرت مهدى (ع ) در وادى السلام مشرف مى شدم .
روزى , در بين راه آقا سيد هاشم شوشترى را ملاقات كردم و به اتفاق ايشان به مقام حضرت مهدى (ع ) رفـتـيـم .
در مـراجعت , سيد هاشم نقل كرد كه روزى در وقت برگشتن از مقام شريف به اين محل رسيدم - مكان را نشان داد - ديدم سيدى كه عمامه سبزى بر سر داشت و محاسنش سياه بود در حـال راه رفـتـن اسـت .
وقتى به من رسيد, سلام كرد جواب سلامش را دادم و از من گذشت .
شب , در عالم رؤيا عده اى رادر مكانى كه آن سيد را ديده بودم , ايستاده ديدم .
و آن سيد هم آن جا بود و طى طريق مى كرد.
كمى كه گذشت راه خود را كج كرد.
پرسيدم : اين سيد كيست ؟ گفتند: فرزند امام حسن عسكرى (ع ) مى باشد

منبع :کتاب کرامات امام مهدی (عج) یا خلاصه العبقری الحسان

تشرف شيخ قاسم در راه مكه به محضر امام زمان علیه السلام

سـيد عليخان مشعشعى در كتاب خير المقال فرموده است : مردى از اهل ايمان به نام شيخ قاسم , خيلى به حج مى رفت .
او مى گفت : در يك سفر روزى از راه رفتن خسته شدم .
زير درختى خوابيدم و خوابم طول كشيد.
حجاج هم از من گذشتند و بسيار دور شدند.
وقتى بيدار شدم متوجه شدم كه خيلى خوابيده ام و حجاج از من دور شده اند.
از طرفى نمى دانستم به كدام سمت متوجه شوم , لذا به طرفى متوجه شده و با صداى بـلـنـد فـريـاد مى زدم : يا اباصالح و با اين جمله حضرت صاحب الامر (ع ) را قصد مى كردم , همان طـورى كـه سـيد بن طاووس دركتاب امان فرموده است .
ايشان در آن كتاب مى فرمايد: در وقت گم كردن راه , اين جمله گفته شود.
در حـال فرياد زدن بودم كه ناگاه شخصى را ديدم كه بر شترى سوار است .
ايشان درزى و شمايل عربهاى بدوى بود وقتى مرا ديد, فرمود: از حجاج دور افتاده اى ؟ عرض كردم : آرى .
فرمود: پشت سرم سوار شو تا تو را به آنها برسانم .
مـن هـم پشت سر ايشان سوار شدم .
ساعتى نكشيد كه به قافله رسيديم و در نزديكى آنها مرا پياده كـرد و فرمود: پى كار خود برو.
عرض كردم : عطش و تشنگى مرا اذيت كرده است .
در اين جا از زير شتر خود مشك آبى در آورد و مرا از آن سيراب نمود, به خدا قسم از آن آب گواراتر نخورده بودم .
پس از نوشيدن آب , رفتم تا به حجاج رسيدم .
بعد متوجه او شدم , اما كسى را نديدم .
قبلا هم ايشان را در بين حجاج نديده بودم و بعد از اين جريان هم نديدم

منبع :کتاب کرامات امام مهدی (عج) یا خلاصه العبقری الحسان

تشرف



ابوالحسين بن ابى البغل كاتب نقل مى كند: از طرف ابى منصور بن صالحان , كارى را به عهده گرفتم , ولى اتفاقى افتاد كه باعث شد من خودم را از او پنهان كنم او هم در جستجوى من برآمد.
مـدتى پنهان و هراسان بودم .
آنگاه قصد كردم به مقابر قريش , يعنى مرقد منورحضرت كاظم (ع ) بروم و شب جمعه را در آن جا بمانم و دعا و مسئلت كنم تا خداى تعالى به بركت آن حضرت , فرجى در كـار من بنمايد.
آن شب باد و باران بود.
ازابوجعفر قيم , خواهش كردم كه درهاى حرم مطهر را ببندد و سعى كند كه آن جا خالى شود تا من در حرم خلوت كنم و بتوانم آنچه را مى خواهم , انجام دهم .
ابوجعفر همين كار را كرد و درها را بست .
نصف شب شد و به قدرى باد و باران آمدكه تردد زوار را از آن مـكـان مقدس قطع كرد.
من هم در آن جا ماندم و دعا و زيارت مى نمودم و نماز مى خواندم . 
نـاگـاه صـداى پـايى از سمت ضريح مولاى خود, حضرت موسى بن جعفر (ع ), شنيدم و مردى را ديدم كه زيارت مى كند.
او در زيارت خود برحضرت آدم و انبياء اولوالعزم (ع ) و بعد بر يك يك ائمه سلام كرد تا به صاحب الزمان (ع ) رسيد ولى ايشان را ذكر نكرد.
از ايـن عـمل تعجب كردم و گفتم شايد حضرتش را فراموش كرده يا ايشان رانمى شناسد و يا اين يك مذهبى است كه خودش دارد.
وقـتـى از زيـارت فارغ شد, دو ركعت نماز خواند و رو به طرف مرقد حضرت امام جواد (ع ) كرد و حضرتش را مثل امام كاظم (ع ) زيارت كرد و دو ركعت نمازخواند.
مـن تـرسـان بـودم و او را نمى شناختم .
ديدم شخصى است كه سن جوانى را تمام كرده ودر زمره افراد كامل محسوب مى شود, پيراهن سفيدى به تن و عمامه اى باتحت الحنك بر سر دارد و ردايى بر كتف انداخته بود.
فرمود: اى ابوالحسين ابن ابى البغل , چرا دعاى فرج را نمى خوانى ؟ گـفـتـم : مولاى من , دعاى فرج كدام است ؟ فرمود: دو ركعت نماز مى خوانى و مى گويى :يا من اظـهـر الـجميل و ستر القبيح يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك الستروالسريرة يا عظيم المن يا كريم الصفح يا حسن التجاوز يا واسع المغفرة يا باسطاليدين بالرحمة يا منتهى كل نجوى و يا غاية كـل شـكـوى يا عون كل مستعين يامبتدء بالنعم قبل استحقاقها يا رباه ده مرتبه يا غاية رغبتاه ده مـرتـبـه اسئلك بحق هذه الاسماء و بحق محمد وآله الطاهرين عليهم السلام الا ما كشفت كربى و نـفـست همى و فرجت غمى واصلحت حالى و بعد از اين دعا هر چه مى خواهى , بطلب .
آنگاه طرف راست صورت خود را بر زمين گذاشته و صد مرتبه در سجده مى گويى : يامحمد يا على , يا على يا محمد اكفيانى فانكما كافياى وانصرانى فانكماناصراى .
بـعـد طـرف چـپ صـورت را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو: ادركنى و آن قدرمى گويى الغوث , الغوث , الغوث تا اين كه نفست تمام شود بعد هم سرت را از سجده بردار.
به درستى كه خداى تعالى به كرم خود, حاجت تو را ان شاءاللّه بر مى آورد.
ابن ابى البغل مى گويد: وقتى مشغول نماز و دعا شدم , او بيرون رفت .
هنگامى كه نمازم تمام شد, نزد ابوجعفر رفتم تا از او راجع به اين مرد سؤال كنم , كه چطور داخل شده است , اما با كمال تعجب ديدم درها به حال خود بسته و قفل است ! بـا خود گفتم : شايد درى در اين جا باشد كه من نمى دانم و خود را به ابوجعفر قيم رساندم .
او هم از اتـاق زيت (اتاقى كه محل روغن چراغ حرم بود) به طرف من آمد.
جريان آن مرد و كيفيت داخل شدنش را پرسيدم .
گفت : درها همان طورى كه مى بينى قفل است و من آنها را باز نكرده ام .
قـضـيه را خبر دادم در اين جا ابوجعفر گفت : اين آقا, مولاى ما حضرت صاحب الزمان (ع ) است و من مكرر حضرتش را در مثل چنين شبى كه حرم خالى از مردم است مشاهده نموده ام .
بـا ايـن كـلام ابوجعفر, به خاطر آنچه از دستم رفته بود, تاسف خوردم .
نزديك طلوع فجر, از حرم مطهر خارج شدم و به كرخ (محلى كه پنهان بودم ) رفتم .
هنوز روز نشده بود كه ياران ابن صالحان جوياى ملاقات من شدند و راجع به من از دوستانم سؤال مى كردند.
آنها با خود امانى از وزير آورده بـودنـد.
مـن هـم هـمـراه شـخص امينى ازدوستان , نزد او حاضر شدم .
ابن صالحان از جاى خود برخاست و مرا در آغوش گرفت به طورى كه تا به حال از او چنين كارى را نديده بودم بعد گفت : كار تو به جايى رسيد كه از من نزد حضرت صاحب الزمان (ع ) شكايت كنى ؟ گفتم : دعايى مى كردم و سؤالى از آن جناب داشتم .
و اين جمله را به اين خاطر گفتم تااز گفته خود صرف نظر كند ولى او گفت : ديشب (شب جمعه ) مولاى خود, حضرت صاحب الزمان (ع ), را در خواب ديدم .
آن حضرت با من درشتى كردند و دستوردادند كه هر كار نيك و خوبى را نسبت به تو انجام دهم , به طورى كه ترسيدم .
ابـوالـحـسـين ابن ابى البغل مى گويد, گفتم : لا اله الا اللّه گواهى مى دهم كه ايشان حقند.
شب گـذشـتـه مولاى خود را در بيدارى زيارت كردم .
ايشان به من فرمودند: فلان كار رابكن .
و شرح آنچه را در حرم مطهر ديده بودم , برايش گفتم .
او تـعـجب كرد و بعد از آن نسبت به من كارهاى بزرگ و خوبيهايى انجام داد و به بركت مولايمان حضرت ولى عصر (ع ) به مقاصدى كه گمانش را هم از او نداشتم ,رسيدم
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله : طوبى لمن لقيه خوشابه حال كسى كه او (حضرت بقية اللّه ارواحنا فداه ) را ملاقات كند.
كمال الدين , صفحه 268,سطر 12.

منبع :کتاب کرامات امام مهدی (عج) یا خلاصه العبقری الحسان

نکته


e-z-8




عالم ربانى , ملا زين العابدين سلماسى (ره ) فرمود: روزى جـنـاب سـيـد بحرالعلوم (ره ) وارد حرم اميرالمؤمنين (ع ) شد.
در آن جا اين بيت را با خود مى خواند: ((چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن )).
از سـيد سؤال كردم : علت خواندن اين بيت چيست ؟ فرمود: همين كه وارد حرم اميرالمؤمنين (ع ) شـدم , مولايمان حضرت ولى عصر (ع ) را ديدم كه در بالاى سرمطهر, با صداى بلند, قرآن تلاوت مى فرمود.
وقتى صداى آن بزرگوار را شنيدم , اين بيت را خواندم و همين كه داخل حرم شدم ,حضرت قرائت قرآن را ترك نموده و از حرم تشريف بردند.